تعريف سازمانهاي غير دولتي
سازمانهاي غيردولتیNon-Governmental
Organizations)) عموماً به عنوان سازمانهايي كه بوسيلة دولتها يا
توافقات ميان آنها بوجود نيامدهاند شناخته ميشوند. طبق نظر هارولد جاكوبس (Harold
Jacobson) نويسنده, يكي از منابع موثق در بحث سازمانهاي بينالمللي,
اين سازمانها هم مانند سازمانهاي بينالدولي (IGO)
داراي جلسات زمانبندي شده بين اعضاء, نمايندگان, تصميمگيران مشخص و يك هيأت
مديره دائمي هستند. [1] بعلاوه اعضاي آنها معمولاً افراد و موسسات خصوصي
هستند و تقريباً همگي ارتباطات زيادي با سازمانهاي ديگر برقرار ميكنند. تنوع
گستردهاي از كاركرد NGO ها در درگيريهاي دائمي،
حل منازعات و همچنين در حوزههاي كمكهاي بشر دوستانه, توسعه, حقوق بشر,
استقرار صلح و حوزههاي ديگر شاهد هستيم.
با وجود اينكه سازمانهاي غير دولتي (NGO)
بعضاً به جاي «سازمانهاي مردمي»، «جنبشهاي اجتماعي», «گروههاي بزرگ» و «جامعه
مدني» استفاده ميشود اما در حقيقت NGO ها با هيچ
كدام از آنها يكي نيستند. «سازمانهاي مردمي» عموماً گروههاي منطقهاي و
سازمان يافته از افراد هستند كه براي تقويت قدرت عمل اعضاي آنها در مسائل خاص
بوجود آمدهاند. البته برخي از NGOها سازمانهاي
مردمي هم هستند اما مفهوم NGO گستردهتر است.
مفهوم «جنبشهاي اجتماعي» وسيعتر و گستردهتر از سازمانهاست. جنبش اجتماعي
عرصة وسيع جامعه را شامل ميشود كه در پي بر انگيختن و بوجود آوردن تغييرات
اجتماعي در حوزههايي مثل خلع سلاح, محيط زيست, حقوق مدني و جنبش زنان است.[2]
«گروههاي بزرگ» مفهوم جديدي است كه در جريان نشست سازمان ملل در ريو در سال
1992 به منظور ايجاد يكپارچگي ميان گروههاي اجتماعي و دولت ملتها و سازمانهاي
بينالدولي(Intergovernmental Organizations) در
مورد مسائل مربوط به محيط زيست و توسعه در دستور كار قرار گرفت. NGO ها به عنوان يك شخص جدا از اين اشخاص شناخته
ميشوند امّا در عين حال اشتراكات بسياري با آنها دارند. [3] نهايتاً «جامعه
مدني» واژه ايست كه در پايان جنگ سرد و براي توصيف آنچه كه در يك دولت مستبد
فراموش شده به نظر ميرسد، يعني: مشاركت جمعي گسترده و دخالت در اداره جامعه
كه از ضروريات حكومتهاي دموكراتيك هستند كاربرد همگاني يافت.
در حالي كه اين بحث مطرح است كه NGO
ها صداي مردم هستند با اين وجود يك استدلال عكس آنرا بيان ميكند بر اساس اين
استدلال NGO ها بوسيله عضويت و تمركز رهبري كه
بيشتر در كشورهاي ثروتمند و شمال قرار دارند به پشتيباني از اين دولتها اقدام
ميكنند.[4] برخي ديگر هم معتقدند كه تصميمگيري در NGO
ها مسائلي مانند تعهد, انتخاب مردمي و مسئوليت را بر آورده نميكند.
خود NGO ها ممكن است محلي, ملي,
يا بينالمللي باشند. برخي اوقات NGO هاي بينالمللي
با عنوان INGO شناخته ميشوند. اكثر NGO هاي به رسميت شناخته شده از سوي شوراي
اجتماعي و اقتصادي سازمان ملل(ECOSOC)، بينالمللي
دانسته ميشوند امّا بر خلاف باور عامه اولين گروه از NGO
ها شناخته شده از طرف ECOSOC در دهه 1940 شامل
چندين NGOي ملي نيز بوده است. همه NGها يكدست نيستند. ليست طولانياز اسامي اختصاري
كه جمعآوري شده است تأئيدي بر اين ادعاست . به عنوان مثال: NGO ها INGO (International
Organizations) (جهاني), BINGO (Business
International NGO) (تجاري)، RINGO (Religious
International NGO) (مذهبي), ENGO (Environmental
NGO) (محيط زيست), CONGO (Government-
Operated NGO) (دولت- ساخته كه دولتها براي جايگزيني سازمانهاي غير
دولتي در جهت كسب مساعدت خارجي بوجود آوردهاند). QUANGO
(Quasi- nongovernmental NGO) (نيمه دولتي
سازمانهايي كه تا اندازهاي از سوي دولتها حمايت ميشوند) و بسياري از
سازمانهاي مختلف ديگر.
با اينكه برخي گروههاي ديگر از سازمانها هم غير دولتي هستند
امّا مشمول مفهوم NGO نميشوند. اين واژه به روشني
شركتهاي منفعت گرا، معاهدات خصوصي و شركتهاي چند مليتي (MNCS)
را استثنا ميكند (هر چندگاه همكاريهاي ايجاد شده توسط
MNC ها مانند اتاق بازرگاني جزء سازمانهاي غير دولتي محسوب ميشوند)
همچنين جنبشهاي آزاديخواه, احزاب سياسي جزء سازمانهاي بينالمللي غير دولتي
به شمار نميروند. متأسفانه اخيراً برخي خارج از چارچوب سازمانهاي بينالمللي
بخصوص نويسندگان نظامي جنبشهاي تروريستي را به NGO
ها منتسب كردهاند, شايد اين اقدامات در راستاي بي اعتبار كردن NGO ها باشد. پتر ويلتس(Peter
Willetts) يكي از صاحبنظران NGO ها را
اينگونه تعريف ميكند: «تعهد در جهت خشونتزدايي محترمترين اصل تعريف كننده
يك سازمان بينالملل است.»[5]
چرا سازمانهاي غير دولتي اهميت دارند؟
در اوايل دهه 1990 اهميت NGO
براي همگان روشن شد. NGO ها در كشورهاي در حال
توسعه به منظور برقراري پيوندهاي نزديك براي بهره برداري از منابع سطح زمين و
مهمتر از آن كمك براي تأمين مخارج توسعه (كه بسيار ارزانتر از كمكهاي دولتها
و يا سازمانهاي بينالدولي است) بنيان گذاشته شدند.
همانطور كه گزارش دبير كل سازمان ملل در سال 1998 اعلام ميكند:
از لحاظ پرداخت وام, سازمانهاي بينالمللي غير دولتي در كل دومين ياري كننده
در مسير توسعه به شمار ميروند.[6] در سال 1992 مقالهاي در نيويورك تايمز
درست قبل از كنفرانس سازمان ملل درباره توسعه و محيط زيست، اجرأي برنامههاي
توسعه محور توسط NGO ها مانند برنامه تريكلآپ(Trickle-UP
Program) را مورد انتقاد قرار دارد و بر ارزش پابين و خطر بالاي آنها
تأكيد كرد. [7] NGOها نقش جديدي در مسائل بشر
دوستانه از طريق مأموريتهاي مداوم در حفظ صلح ايفا ميكنند. اين سازمانها به
طور روز افزون در روابط سازمان ملل مورد توجه قرار ميگيرند و برخي ديگر نيز
در پي برقراري روابط دوستانه با اعضاي شوراي امنيت هستند تا در مواقع لازم
فعاليتهاي خود را هماهنگ نمايند.
هم تعداد سازمانهاي غير دولتي و هم مشاركت آنها در تصميم
گيريهاي ملي و بينالمللي بخصوص بعد از نيمه دوم قرن 20 به صورت چشمگيري
افزايش يافته است. در زمان بنيانگذاري سازمان ملل در سال 1945 حدود 2865
سازمان بينالمللي غير دولتي وجود داشت. در سال 1990 در مقايسه با 3443
سازمان بينالدولي و 200 دولت ملت تعداد سازمان غير دولتي به 13591 سازمان
افزايش يافته است.[8] NGO ها در مسائل مرتبط با
حقوق بشر, توسعه, محيط زيست و خلع سلاح شناخته شده هستند اين بدليل نقشي است
كه آنها در تأثيرگذاري بر سياستگذاري در سازمان ملل و در دولت - ملتها داشتهاند.[9]
همچنين NGO ها در درگيريهاي
سازش ناپذير داراي اهميت ميباشند د رأين مسئله نقش سازمانهاي غير دولتي چند
بعد دارد از آنچه حلكنندگان منازعات به عنوان ديپلماسي انجام ميدهند تا
نظارت بر انتخابات, خلع سلاح و حقوق بشر. مرياندرسون(Mary
Anderson) بر اهميت هر دو جنبه فعاليت NGO
ها (كمكهاي بشر دوستانه- حل منازعات) و مهمتر از آن بر بيضرر بودنشان تأكيد
كرده است.[10]