سياستگذاري عمومي

Public Policy

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

   حسين قلجي

 كارشناس ارشد سياستگذاري 

---------------------

Home

صفحه اصلي

    اندیشه سیاسی

 بين الملل

سیاستگذاری

مطالعات ایران

مطالعات امنیتی

--------------------

مقالات

قوميتگرايي

امنيت ملي اسرائيل

حمله نظامي به ايران

گزينه هاي امريكا عليه ايران

نيكولو ماكياولي

توسعه ورامين

خط مشي عمومي

مدلهاي سياستگذاري

-------------------

لينكها

لينكها

-------------------

معرفي


زندگينامه

گالري عكس 

------------------

گروهها

 گروه سياستگذاري

گروه پاسارگاد

-------------------

آزمونها

آمادگي آزمون ارشد

آمادگي دكتري

 

نيكولو ماكياولي(Niccolo Machvelli)

ترجمه:حسین قلجی

نيكولو ماكياولي در 3 مي 1469 در فلورانس ايتاليا بدنيا آمد. او سرانجام مردي شد كه زندگيش را صرف سياست و وطن‌پرستي كرد. اما امروزه او به اتهام حمايت از حكومت اقتدارگرا و ظالم مورد حمله واقع مي‌شود.

علت اين امر جزوه كوچكي به نام شهريار(The Prince) است كه وي براي خانواده مديچي(Medichi) حاكمان فلورانس نوشته است. نبوغ سياسي ماكياولي بوسيله تهمتي كه غيرعادلانه و بدليل درك اشتباه از نگرشهاي سياسي اش به وي نسبت داده شده تحت‌الشعاع قرار گرفته است. زندگي ماكياولي بسيار جالب بود. او دوران كودكي وصف‌ناپذيري را در فلورانس گذراند و تنها تجربه سياسي مهم وي در دوران طفوليت تماشاي ساوانازولا (Savanazola) از دور بود. اندكي پس از اعدام ساوانازولا، ماكياولي به عنوان منشي وارد حكومت فلوانتين شد . اما موقعيت او به سرعت ارتقا يافت و به زودي وارد مأموريتهاي ديپلماتيك گردید. او بسياري از سياستمداران مهم عصرش همچون پاپ و پادشاه فرانسه را ملاقات كرد. اما هيچ يك به اندازه شاهزاده ايالات پاپال (Paral States )يعني سزار بورجيا (Cesare Borgia )بر او تأثير نگذشت. بورجيا مردي بي‌رحم و حيله‌كار بود، بسيار شبيه چيزي كه در شهرياي ترسيم شده است. ماكياولي حقيقتاً دوستدار سياستهاي بورجينا نبود اما او فكر مي‌كرد كه با حاكمي همچون بورجيا اهالي فلورانس مي‌توانند ايتاليا را متحد كنند، هدفی كه ماكياولي در تمام عمرش دنبال آن بود. از بخت بد ماكياولي زماني كه مديچي‌ها به حكومت فلورانس بازگشتند و انقلاب واژگون شد وي از مسند خود بركنار شد . از دست دادن شغل او را به جاي عمل سياسي مجبور به نگارش درباره سياست كرد.

مأموريتهاي ديپلماتيك آخرين كار رسمي او در موقعيت سياسي بود. بعد از اينكه ماكياولي پستش را از دست داد بطور مداوم درخواست كرد تا به سياست بازگردد. او تلاش كرد مهرباني خاندان مديچي را با نوشتن و تقديم كتابي كه فكر مي‌كرد مطابق میل خاندان مديچي ‌باشد كسب كند. بنابراين شهريار براي نيل به اين هدف نوشته شد. متأسفانه خاندان مديچي با آنچه كه در كتاب آورده بود موافق نبودند در نتیجه او بيكار ماند. زماني كه مردم كتاب را ديدند حيرت كردند آنها متعجب بودند از اينكه يك فرد چقدر مي‌تواند بدذات باشد كه افكاري از نوع تفكرات مطرح شده در شهريار را دارا باشد. و اين مسئله باعث بدنامي وي در زمان حيات و بعد از مرگش شد.

با اين همه اگر مردم بخواهند به شناخت مناسبتري از ماكياولي برسند بايد كتاب « Courses on Lively» را كه تمام نظريات سياسي‌اش را بيان مي‌كند بخوانند. اما هنوز تعداد زيادي نتوانسته‌اند شهريار و ماكياولي را آنطور که باید براي مردم عامي بشناسانند. چند سال بعد خاندان مديچي از فلورانس بيرون انداخته شدند و انقلاب دوباره برقرار شد و ماكياولي به كسب مجدد پست و مقام خود كه سالها قبل از دست داده بود اميدوار شد اما شهرتي كه كتاب شهريار داشت باعث شد مردم فكر كنند تفكر وي شبيه مديچي‌هاست در نتيجه وي به مقام سابقش انتخاب نشد. و از اينجا سراشيبي تندي در زندگي وي آغاز شد سلامتي او شروع به ترك او كرد و ماكياولي چند بعد در سال 1537 از دنيا رفت.

ماكياولي در تمام طول عمرش ناعادلانه مورد حمله قرار ‌گرفت كه اين مسئله بعد از مرگش بدتر شد. او به طور مداوم بدليل حمايتش از حكومت فاسد مورد لعن بود. در حقيقت حكومت ماكياوليستي امروزه به حكومت فاسد گفته مي‌شود. تنها اخيراً شخصيت حقيقي و تا حدودي روشن شده است. جهان بايد نگاهش را از ماكياولي سرد و بي‌روح به ماكياولي وطن‌پرست و نابغه سياسي از تغيير دهد.

 

:منبع

http://www.ctbw.com/lubman.htm

copyright 2007 Gheleji

Hosted by www.Geocities.ws

1 1 1 1
1