|
شد
ريش ريش قلب
همه از فتار
ريش
|
بالا
گرفته است
در اين ملک
کار ريش
|
|
گردد
اگر که چرخ
زمان بر مدار
ريش
|
دنيا
به کام ريش
بود پس عجب
مدار
|
|
بازار
ريش گشته و
در انحصار
ريش
|
مجلس
که بود جای
ِ سياستمدارها
|
|
بی
ريشه ريشدار
شده کاردار
ريش
|
ريشو
وزير گشته
و ريشو مدير
کل
|
|
صحبت
نشد مگر ز شکوه
و وقار ريش
|
شورای
انقلاب، چو
تشکيل جلسه
داد
|
|
آورده
اند يک دوسه
تن، مستشار
ريش
|
شد
ريش و پشم بسکه
فراوان ز شهر
قم
|
|
شد
قتل عام مردم
کُرد افتخار
ريش
|
از
ريش قاضيان
همه خون ميچکد
مدام
|
|
خوش
آن دمی که خنده
کنم بر مزار
ريش
|
درچشم
خلق ريش چو
جادوی چزه
است
|