![]() |
|||||||
|
انتخاب زبان دوستان ما در انترنت:
|
|||||||
|
غلام ربانی کار را به اهل کار سپردن يعنی چه؟
- چند پارچه شعر از غلام ربانی رحمت هجرت غرق اندر بحر هجرت، ساحل مأوا کجاست من وطن گم کرده ام، دامن کجا صحرا کجاست خون ز پا جاری و من در باديه حيران دوان همچو مجنون زارو نالان، منزل ليلا کجاست داغ ها بردل زدرد خاک و ياران مانده است این منم گر کس بجويد لالهء شيدا کجاست سير باغ و بوستان در خواب ما آيد مگر باغ کو بوستان کدام و سنبل و رعنا کجاست روزوشب يکسان درين غربتسرای بيکسی آفتاب داغ کابل يا شب يلدا کجاست طفلکان دور از عزيزان در ديار بيکسی پرسد از آبای خود: ماما کجا کاکا کجاست خاطرات سوگوار ميهن از ما کی رود حيف آن ميهن چه شد، صد حيف آن دنيا کجاست ای بسا بی خانمان چون رحمت است اندر جهان خانه نه، همسايه نه، پس در هوای ما کجاست
يونوا، ليتوانيا
نظر به ملك خدا كردن آنقدر مشكل كه تا نگاه كنى آب و باد و خاك و گل يگانه راه رسيدن به منزل مقصود بود هميشه خزيد ن و جستن منزل وطنداران وطن داريد يانه غم دشت وچمن داريد يا نه به خاک ديگران خوابيد وخيزيد زخود گورو کفن داريد يانه دلا سودای عالم را چه داری نزاع بيش ويا کم را چه داری سرود وسرخوشی برتو نزيبد خيال تال وسرگم را چه داری الا ای مرغ دل آرامتر شو دمی فارغ ازين بيم وخطر شو ترا زين گل نصيبی نيست آخر به فکر دانه و آب دگر شو مراد مردم از ديدار ياران بود بودن ميان دوست داران ترا که در نظر چيزيست ديگر که داند کان نه يِی از نسل انسان خدا جانا جوانی عمر گل سان به يک مژگان زدن گرديد پنهان نبيند آدمی خير جوانی جوانی خير او گيرد فراوان
من همان افغانم و افغان منم من زمانی فارس بودم باختر هم گهی پيوسته با ملک دگر هم خراسان بودم ازان بعدتر يعنی حاصل شان منم افغان منم من همان افغانم و افغان منم من شدم اکنون هزاران قسمتی هر کناری اوفتاد از من کسی نامها بر خويشتن ماندم بسی ليک من آن جسمم و آن تن منم من همان افغانم و افغان منم گفت پشتونم بلی افغان منم يا که ترک و تاجکم هان آن منم من هزاره ازبکم اينسان منم وارث اين جملهُ مردان منم من همان افغانم و افغان منم ای که گويی من ندارم وحدتی يا که اصل من نباشد ملتی خود بگو گر داشتی اصليتی ملت من اصل من يکسان منم من همان افغانم و افغان منم
آدرس الکترونی ما برای معلومات و ارتباط دوستان [email protected] |
|||||||