|
|
سياستگذاري عمومي Public Policy -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- |
|
حسين قلجي كارشناس ارشد سياستگذاري --------------------- -------------------- مقالات ------------------- لينكها ------------------- معرفي ------------------ گروهها ------------------- آزمونها |
سياستگذاري در سياست خارجي « غرب بر جهان چيره شد نه به دليل برتري ارزشها و نظريات و يا مذهبش بلكه بوسيله برتري اش در به كارگيري خشونت سازمان يافته» (ساموئل هانتينگتون) 1- تعاريف كاربردي حكومت: عنواني كه بيان كننده اقتدار استفاده از منابع است (مانند منابع طبيع، پول، خدمات) سياست: دانستن اينكه چه كسي چه چيزي را چگونه و چه زماني بدست مي آورد. دولت: عنوان حقوقي با ويژگيهاي جمعيت دائمي، قلمرو تعريف شده و مشخص و حكومتي كه توان كاربرد اقتدارش را دارد. ملت: مجموعه اي از مردم كه براساس مولفه قومي، فرهنگي و يا زباني خود را متعلق به آن گروه مي دانند. دولت- ملت: دولتي كه نسبتاً از مردم همگن تشكيل شده است. حاكميت: اقتدار و توان دولت براي اداره امور خويش 1- در بعد خارجي: توان جلوگيري از دخالت ديگر كشورها 2- در بعد داخلي: توان تصويب قانون و كنترل داشتن بر تمام مردم قلمرو اش حاكميت ملي: دولت به عنوان دارنده بالاترين اقتدار را در امور خود هژموني (سلطه): توان دولت براي غلبه بر قوانين حاكم بر اقتصاد و سياست جهاني 2- فرآيند ظهور دولت (بازيگر اصلي سياست خارجي) 1- صلح و ستفاليا 1648 1-1 پايان جنگهاي سي ساله 1648 1-2- پايان شناسايي قدرت دنياي كليسا 2- دوره حاكميت برخود 1878-1926 3- استعمارزدايي بعد از جنگ دوم جهاني 3- مولفه هاي داخلي و بين المللي رفتار دولتها در سياست خارجي 1- ژئوپلتيك موانع طبيعي، منابع طبيعي، موقعيت نسبت به ديگر كشورها و توپوگرافي 1-1- مكزيك: بيچاره مكزيك از خدا دور و به امريكا نزديك 1-2- ژاپن: نياز به سوخت باعث شركت در جنگ جهاني عليه امريكا شد 1-3- ايران: حضور آمريكا در آسياي مركزي به عنوان يك خطر 1-4- عربستان: منابع نفتي آنرا كشور موثري كرده است 2- توان نظامي: آنچه مطلوب است در مقابل آنچه ممكن است 2-1- امريكا نتوانست در برابر تجاوز شوروي به مجارستان و چكسلواكي اقدامي انجام دهد. 2-2- امريكا توانست در جنگ خليج و افغانستان شركت كند بدليل قدرت يابي خود و از بين رفتن قدرت رقيب سابقش (شوروي) 3- توان اقتصادي قدرت اقتصادي اهميت روز افزوني مي يابد. قدرت تنها بوسيله نيروي نظامي بدست نمي آيد. 4- شكل حكومت چه شكل حكومتي در سياست خارجي موثر تر است؟ 4-1- دمكراسي ها 4-1-1- انتخابات 4-1-2- گروههاي نفوذ 4-1-3- حمايت عمومي 4-2- رژيمهاي اقتدارگر 4-2-1- جنبهاش مقاومت 4-2-2- ارزيابي سياست خارجي 4- گسترش دموكراسي و تاثيرات آن بر سياست خارجي 1- پايان تاريخ فوكوياما «اين دوره دورة يپايان ارزيابي ايدئولوژيك بشر است و نيز دوره جهاني شدن ارزشهاي ليبرال دمكراسي غرب به عنوان آخرين شكل حكومت 2- برخورد تمدنها هانتيگتون «گفتمان منطقه دمكراتيك صلح بسيار دور از دسترسي شده است. و پيش از آن مرز بنديها به شكل فرهنگي درآمده و نبردهاي آينده نيروهاي فرهنگي خواهد بود. 3- آيا دمكراسي فقط يك دوره بود؟ كاپلان «تاريخ نشان داده است كه مانند دوره غلبه مسيحت، روشنگري و امروزه دمكراسي يك منطق پاياني براي تاريخ متصور نيست» 4- آيا چيزي به نام جنگ دموكراسيها متصور نيست؟ 4-1- حمله مستقيم و غير مستقيم امريكا به شيلي، گرانادا، ايران- گواتمالا و پاناما 4-2- هنري كسينجر دليلي نمي بينم اجازه دهيم كشوري به دامن ماركسيم بيفتد فقط بخاطر اينكه مردمش غير مسئول هستند.چ 5- انواع سياستگذاري 1- خط شي كلي و كلان: دولتها به عنوان بازيگران بسيط بيان مي كند كه منابع و خواسته رهبران يكسان باقي مي ماند پس دولتها مي توانند خط مشي هاي كلي و ثابت اتخاذ نمايند. 2- مدل انتخاب عقلايي 2-1- شناسايي شكل و تعريف آن 2-2- انتخاب هدف 2-3- تعيين جايگزينها 2-4- انتخاب 3- مدل بودوكراتيك سياستگذاري 3-1- بوروكراسي ها براي بوجود آمده اند تا سودمند باشند 3-2- اغلب اوقات تعين اهداف انجام ماموريتهاي كلاني بوسيله رغبت يا مشاورة بوروكراسي (به دليل سابقه) باعث افزايش قابل توجه قدرت بودوكراسي مي شود. 4- نقش رهبران در سياستگذاري خارجي 4-1- شخصيت رهبران: رؤساي جمهوري كه معمولاً سياستها شخصاً طرح و ابلاغ مي كردند 4-1-1- ترومن: به هيچ كشور ديگر، اجازه نمي دهيم ماركسيت شود 4-1-2- نيكسون: زمان آن فرا رسيده به سوي جهان يك قطبي حركت كنيم 4-1-3- ريگان: اجازه وابستگي هيچ كشوري را به شوروي نمي دهيم. 4-1-4- كلينتون: امريكا زماني كه حقوق بشر نقض شود بايد مداخله كند 4-2- تاثير گذاري رهبران در سياست خارجي تحت تاثير چند مؤلفه قرار دارد: 4-2-1- جهان بيني 4-2-2- نگرش سياسي 4-2-3- انگيزه ها 4-2-4- علاقه به سياست خارجي 4-2-5- جامه پذيري سياسي 4-2-6- توانهاي بالقوه هدايت copyright 2007 Gheleji |