دين به معني عام آن عبارت است از : معرفت و باور هر فرد به عالم و انسان ونقش و تكليف او در اين عالفهرست مطالب
عنوان صفحه
با اين تعريف هر انساني در عمل براي خود ديني دارد كه آن را از طرق مختلف و بر اساس مباني و منابعمعرفتي گوناگون بدست ميآورد. سوابق و شرايط محيطي و دروني متفاوت انسانها به عنوان اولين و ملموسترينمنبع معرفتي آنان در شكلگيري باورهاي ديني شخصي آنها بسيار مؤثر ميباشد
هر انساني ميكوشد تا آنجا كه بتواند و بشود از دين خود پيروي نموده و بر اساس آن عمل كن
گوناگوني طرق، مباني و منابع معرفتي، اختلاف در شرايط محيطي و دروني و تفاوت در سوابق، نيازها وخواستههاي انسانها، موجب پديد آمدن مصاديق مختلف ديني به ازاي هر انساني ميگرد
انسانها در سير و سلوك نظري و عملي خويش و در ارتباط و تعامل با يكديگر، با روشها و معيارهاي مختلفدرباره معرفتها و باورهاي خويش و ديگران قضاوت ميكنند. آنها هم در حوزه هستها و نيستها وهم درحوزه بايدها ونبايدها، بعضي از معرفتها و باورهاي بشري را درست و حق دانسته وبعضي را نادرست و باطلميدانند. اين قضاوتها ممكن است به صورت مطلق يا نسبـي وبا روشها و معيارهاي درسـت و نـادرسـتانجام شوند. ليكن در مجموع انسانها را با پديدهاي به نام معرفتها و باورهاي درست و نادرست و از آنجا دينحق و دين باطل روبرو ميكند، كه به نام آن و به خاطر آن با يكديگر به نزاع و خونريزي بر خاسته و يا به صلح وصـفـا با هم ارتباط برقرار مينمايند
انسانها با دين خود نيازها و نحوه رفع آنها، مسائل و نحوه حل آنها، خواستهها و نحوه رسيدن به آنها را برايخويش تعريف و تعيين نموده و بر اساس آن اقدام ميكنند. آنها در يك تعامل دو جانبه مبتني بر اشتراكات واختلافاتي كه با هم دارند و يا پيدا مينمايند به اين تعريفها و اقدامات ميپردازند
اگر چه هر انساني ميكوشد كه دين حق را ولو به طور نسبي شناخته و از آن ولو به شكل ناقص و ضعيفپيروي نمايد، ليكن اين كوشش او وابسته به ناسازگاريها و تعارضها، ابهامات و پرسش هايي است كه در عملبراي او پيش ميآيد و يا بواسطه ديگران براي او حاصل ميشود. اگر كسي از يك رضايتمندي و اطميناني ولوخيالي و گماني نسبت به درستي و حقانيت دين خود برخوردار باشد، هيچگاه اشكالي و سئوالي براي او پيشنميآيد
ليكن ناسازگاريهاي دروني و تعارضهاي بيروني در نظر و عمل، پيوسته نگرانيها، ابهامات و پرسش هايي رابراي انسانها پيش ميآورند
مسئله اساسي هر انساني اين است و بايد باشد، كه چگونه و چطور ميتوان و يا بايد به معرفت و باور دين حقدسـت يافـت و پس از آن، چـگونـه و چـطور ميتوان و يا بايـد عـلي رغم اختلاف با ديگران از ديـن حق خـود(ولو به گمان او) پيروي نمود و عمل كرد. ممكن است ديگراني باشند كه اساساً دين او را باطل بدانند و يا با او درمواردي اختلاف داشته باشند، ولي مهم وجود و يا عدم اين اختلافات نيست بلكه مهم آن اطمينان و سكينه قلبيبه درستي و حقانيت دين خود است كه ميبايست به طريقي درست و با مباني و منابع به حقي بدست آمده باشد
اختلاف با ديگران ممكن است در يك طيف وسيعي از مخالفتهاي بسيار شديد تا مخالفتهاي بسيار رقيقرخ دهد. اين اختلافات را ميتوان به دو دسته اختلافات مجاز و غير مجاز تقسيم نمود، كه در يكي روابطمسالمتآميز با ديگران رو به تيرگي مينهد و در ديگري روابط مسالمتآميز معني و مفهوم پيدا ميكند. هر كسيبا خط كشها و معيارهايي كه پيدا ميكند سعي در تعريف اختلافات مجاز و غير مجاز مينمايد و به اين ترتيبرابطه خود را با ديگران تنظيم ميكند. با آنهايي كه اختلاف مجاز دارد روابط دوستانه ونيكو برقرار مينمايد و بابگفتگو و مباحثه را باز ميكند و با آنهايي كه اختلاف غير مجاز دارد باب گفتگو را ميبندد و كينه و دشمني را حاكمميگرداند
اين حد و مرزها گاه ممكن است به صورت سياه و سفيد بدون واسطه خاكستري نمود پيدا كنند و گاه ممكناست در حوزهها وموضوعات مختلف با مرزهاي خاكستري و سايه روشن جلوه نمايد. بسته به مباني و اصولمعرفتي و باوري دين هر فردي، اين شاخصها ممكن است طيف وسيعي از انسانهاي ديگر را با دينهايمختلف با عنوان اختلاف مجاز در خود راه دهد و ممكن است دايره اختلاف مجاز بواسطه آنها بسيار تنگ ومحدود شود و ياران و همراهان معدودي را در خود جاي دهد
معيار حقانيت و يا بطلان هر ديني ميزان كوچكي و يا بـزرگي دايـره اختلافات مجاز آنـها نـيست. بلكـهاطمينان و قطعيت لازم و كافي آن مبنا و خط كش است كه براي حق و باطل كردن دين ديگران استفاده ميشود
مباني و منابع انساني، از قبيل تجربه، عقل، قلب و نيز اطمينان به ديگران و تبعيت از آنها براي حصول معرفتو باور ديني، خود متأثر از سوابق و شرايط محيطي و دروني افراد گشته و تابع مصالح و منافع فردي و گروهي خودآنها ميگردد. لذا از كفايت، صلاحيت واستقلال لازم برخوردار نيستن
شور و رأي جمعي انسانها هم، لزوماً راه به دين حق نمي برد. بويژه كه با ميدان دادن به حضور اميال وهواهاي نفساني، آن طور كه تجربه بشري نشان داده، عملاً زمينه رشد و حاكميت دينهاي باطل بيشتر فراهمميگردد
اگر پروردگاري در كار عالم و انسان نباشد و يا باشد ولي با انسان و عمل او كاري نداشته باشد، آن گاه هيچملاك و مبناي حقيقي و استواري براي تعريف دين حق نمي توان يافت و اگر هم پيدا شود در عمل بدون مشكلجدي ميتوان آن را رد و نفي نمود. به عبارتي ديگر اساساً حق و باطل با وجود، ارتباط و ربوبيت پروردگاري برايعالم و انسان موضوعيت ومفهوم پيدا ميكند و بدون آن هر فضاسازي ارزشي براي انسانها، اعتباري و مجازيخود آنها خواهد بود كه در نهايت قابل فرو ريختن ميباشد
بنابراين، شور ورأي جمعي بدون فرض وجود و ربوبيت پروردگار در امور عالم وانسان، عملاً براي دست يابيبه دين حق بيخاصيت شده و خود به خود تبديل به ميداني براي برتري و تسلط زورمداران، دنياداران، هوسبازانو فريبكاران بر ساير انسانها ميگردد
ولي اگر پروردگاري در كار عالم وانسان باشد و او خود را به انسانها معرفي كرده باشد و با انذار مردم از جهنمابدي و بشارت آنها به بهشت جاويدان، آنها را به دين حق الهي هدايت كرده باشد، آن گاه براي انسانها، نه تنهاچـارهاي جز ايمـان و عمل به آن دين حق نيست، بلكه اين مطمئنتـرين و قطـعيترين راه و مبنا و منبع معرفـتو باور آنها به دين حق خواهد بو
بعبارتي اگر پروردگار در خلال بحث و جدل صادقانه ما در باره دين حق و مباني معرفت، مستقيماً با ما رابطهبرقرار كرد و فرمود: انا ربكم، من پروردگار شما هستم ، آيا براي ما مجالي باقي ميماند كه بخواهيم آن بحث راادامه بدهيم و به سراغ مباني و منابع ديگر بروي
هر انساني، با فرض صداقت وتقواي لازم در جستجوگري حق، اين را ميپذيرد كه اگر به جاي موسي در كوهطور بود بي چون و چرا، حق را همان گونه كه جلوه مينمود ميپذيرفت. بنابراين، اگر پروردگار مستقيماً با ما سخنگويد و دين حق را براي ما معرفي كند، ما ديگر مجالي و داعيهاي براي مراجعه به ساير مباني و منابع معرفتي درمعرفت و باور به دين حق در خود نمي بينيم. مگر آن كه او خود به ما اجازه دهد كه براي غناي هر چه بيشترمعرفتها و باورهاي خويش از دين حق، بر اساس كلام او، از ساير مباني و منابع معرفتي استفاده كنيم
همه جنجال آن است كه ميگويند چنين ارتباطي يا برقرار نشده و يا اگر برقرار شده در پرده هايي از ابهام و
سرگرداني فرو رفته و رها شده است. لذا ما چارهاي جز مراجعه به مباني ومنابع معرفتي بشري به شكل اصولي وابتدايي، براي معرفت به دين حق نداريم. ما ناچاريم از طريق كاربرد مستقيم و مستقل مباني ومنابع معرفتيبشري، اصل دين حق را شناخته و يا ابهامات و نواقص و ضعفهاي آن را برطرف كنيم، ولو كه اين سير و سلوكمعرفتي انساني منجر به دين و مكتب كفر و شرك گردد
اما اگر چنين ارتباط و معرفي بدون ابهام و سرگرداني برقرار شد، آن گاه اصليترين، مطمئنترين و قطعيترينمبنا و منبع معرفت وباور انسان به دين حق، خود حق تعالي و كلام و بيان او از دين حق خواهد بود. اين چنين مبناو منبعي از صلاحيت و كفايت و استقلال لازم و كافي در معرفت به دين حق برخوردار خواهد بود. ساير مباني ومنـابع معرفت بشري بر اساس آن و بعد از آن و با هدايت آن، به صورتي درست، جايـگاه، ارزش و خاصــيتخود را باز مييابن
بدون چنين مبنا و منبع اصولي و پايهاي، دامنه اختلافات ويرانگر بشري هر چه بيشتر گسترده شده و دستيابيبه دين حق هر چه بيشتر سخت و پيچيده ميگردد. به طوري كه هيچ معيار و شاخص درست و قطعي در دستنخواهيم داشت و هر كس با توجه به سوابق، محيط و شرايط خود، ره به بيراههاي ميبرد و دامنه اختلافات را هرچه بيشتر ميگستران
البته، در عمل، در چنين فضايي انسانها نهايتاً حساسيت خود را به دين حق از دست داده و در يك فضايمجازي و دروغين از ارزشها و باورهاي ساخته و پرداخته خود انسان به حيات موقت دنيايي و لذات گذراي آنميپردازند.ارزشها و باورهاي مجازي ودروغيني كه زورمداران و دنياداران ميسازند و ترويج ميكنند تا هرسخن حقي را كه به نحوي منافع آنان را تهديد ميكند از بين ببرند
بر اساس نقلها و ادعاهايي كه شده است در طول تاريخ، پروردگار عالم از طريق نزول وحي و كتب الهي وبعثت وارسال انبياء و رسولان، پيوسته انسانها را به دين حق هدايت نموده است. بنابر نقل و ادعا، پروردگارمردم هر قوم و دياري را با براهين و حجتهاي محكم و قطعي، از قبيل آيات و معجزات الهي كه معمولاً خودمردم ميخواستند، به دين حق دعوت ميفرموده است. در صورتي كه مردم قومي و دياري پس از اتمام حجتقطعي پروردگار با آنها، از دين حق و رسولان او روي بر ميگرداندند و از دينهاي باطل خود پيروي مينمودند دردنـيا دچار عـذاب الهي ميشدند و از بين ميرفتند و در صورتي كه ميپذيرفتند مورد عنايات خاص پروردگارقرار ميگرفتند
امروز از آن همه انبياء و آيات و معجزات الهي جز نقلها و اسناد تاريخي تعدادي از آنها و پيروان تعدادكمتري از آنها با ادعاها و آداب و سنني، چيزي باقي نمانده است. در مجموع هيچ كدام ازاين نقلها و سندهايتاريخي نمي تواند به صرف گواه تاريخي و نقل به اخبار احاد و متواتر، انسان را به دين حق معرفي شده پروردگاربرساند. زيرا واسطههاي نقل و برداشت و تفسير از آنها بسيار زياد و متعارض گرديده است وميزان اطمينانواعتبار آنها به صورت مستقل بسيار كاهش يافته است و اختلاف بين راويان و اخبار و اسناد آنها هم بسيار فراوانگشته است
پيروان عادي هر دين و مذهبي بدون آن كه خود تحقيقي كرده باشند و يا حجت قاطع و روشني در دستداشته باشند، بي هيچ ضابطه و ملاكي به پدران و علماي زمان خود اطمينان نموده و از آنها پيروي ميكنند. علما وپدران زمان هم به علما و پدران گذشته خود اطمينان كرده و از آنها تبعيت مينمايند. معلوم نيست چرا علمايمورد وثوق دين و مذهب قوم و گروهي، مورد وثوق قوم و گروه ديگري واقع نمي شوند. هر كسي تقريباً با دين ومذهب محيطي و آباء و اجدادي خود خو ميگيرد و از آن پيروي مينمايد.
پيروان هر دين و مذهبي بر اساس همين اطمينانها و باورهاي محيطي، دين خود را حق دانسته و ساير اديانو مذاهب و علما و پيروان آنها را باطل و گمراه ميپندارند. آنها هيچ كدام تقريباً برهان و حجت قاطع و روشنيمانند انبياء در دست ندارند كه بتوانند با آن حقانيت خود را و بطلان ديگران را به وضوح نشان دهند. همه براساس مستنداتي سخن ميگويند كه نهايتاً مورد وثوق خود آنان است و بر فرض صحت تاريخي اين مستندات،نمي توان با آنها حجت را بر ديگران تمام نمود
بـا اين روند معرفت به دين حـق روز به روز سخـتتر و پيچيدهتـر گرديده و دسـترسي مردم عـادي بـه آنبه صورت برهاني و استدلالي كوتاهتر ميشود. در اين شرايط مردم عادي چارهاي جز تبعيت از علماي دينمحيطي خود ندارند. علمايي كه در شغل و انديشه اثبات و دفاع دين خود هستند و با علماي اديان و مذاهب ديگردر جستجوگري صادقانه دين حق قرار نمي گيرند
نيتجه اين روند با شرايطي كه امروز در دنيا فراهم شده است، گريز طبيعي مردم از اديان و مذاهب رسميموجود است. در اين شرايط، ميدان براي رشد اديان و مذاهب و مكاتب دروغين و انحرافي كه با اميال و لذاتانساني بهتر تطبيق داشته باشد، بيشتر فراهم گرديده و فضا براي پوچي و بي بندوباري مردم، بيشتر مهيا ميشود
بنابراين، براي هدايت گري مردم به دين حق، نياز به گواه و برهان قاطع ومطمئني است كه مانند دوران انبياءهم كار تسليم ابتدايي و برهاني مردم را به دين حق ميسر گرداند و هم مبنا و منبع قطعي و روشني براي درك وفهم هر چه بيشتر و بهتر دين حق براي همگان و بويژه علما فراهم آورد. باين ترتيب كار هدايت گري انسانها به
دين حق بر مبناي آن گواه و برهان قاطع روشنگر، به شكل مستقيم ومستقل نه با تبعيت و پيروي بي دليل،پيوسته، امري شدني و عملي ميگردد
امروز در ميان اسناد باقيمانده از وحي و كلام الهي تنها يك سند به نام قرآن است كه علاوه بر مدعيان بيرونيمعتقد و گواهان و مستندات تاريخي محكم و روشن، خود مستقلاً و مستقيماً و بدون نياز به آنها، هم ادعاي كلام وكتاب الهي دارد و هم دعوي تحدي به مثل آوردن آن با هر مخاطبي نموده است. هم ادعاي سلامت از هر نوعتحريفي كرده است و هم مدعي هدايت مطمئن و روشنگر انسان به دين حق ميباشد. هم مانند عصاي موسيمعجزه ميكند و تسليم مينمايد و هم مانند خود موسي كلام حق را بيان ميدارد
اگر اين ادعاها درست و بحق باشد، پس پروردگار بوسيله اين كتاب با كل انسان ها تا روز قيامت ارتباط برقراركرده و حجت را بواسطه آن بر همگان تمام نموده است.
مگر انبياء چه ميكردند؟! با معجزات الهي مردم را تسليم مينمودند و با آيات الهي مردم را هدايتميكردند.مگر قرآن غير از اين است؟! با معجراتش مخاطب را تسليم مينمايد و با بيانش او را به صراط مستقيمهدايت ميكند. قرآن حجت و برهان قاطع و روشنگر پروردگار براي هدايت مردم بعد از رسول الله تا روز قيامتاست. به اين ترتيب نبوت تا روز قيامت دوام پيدا ميكند و با وجود قرآن، نيازي به رسول و وحي ديگري نيست
در مورد قرآن علاوه بر ادعاهاي مستقيم خود كتاب بر تحدي و اعجاز، سلامت از تحريف و هدايتگري تام،مسلمين هم از بيرون كم و بيش چنين ادعاهايي در باره آن دارند. ليكن در مورد ساير اسناد و كتب الهي باقيماندهاز قبيل، تورات و انجيل، در مجموع، نه خود آن اسناد در متن خود چنين ادعاهايي دارند و نه پيروان آنها ازبيرون چنين ادعاهايي در باره آنان مينمايند
بنابراين، موضوع خيلي ساده خواهد شد. يا قرآن، كتاب وحي الهي بدون هيچ تغيير و تحريفي است كه بر رويزمين باقي مانده است و يا همچون ساير اسناد و كتب ادعايي الهي از اعتبار و حجيت لازم برخوردار نيست
اگر قرآن بر وفق ادعاهايش نباشد در آن صورت كار بشر در جستجوگري دين حق شبيه به همين وضع آشفتهاي ميشود كه امروز به آن مبتلاست و در گذشته نيز به آن گرفتار بوده است. ولي اگر قرآن همان كلاموحي قطعي و دست نخورده پروردگار باشد، در آن صورت ما راهي جز تسليم و اعتماد به آن نداريم. ما فقطميتوانيم در كلام الهي بودن قرآن و يا در صحت و سلامت و اعتبار آن تشكيك كنيم، ولي در صورت اثباتقطعي آن، ديگر مبنا و منبعي و حجت و برهاني قويتر و روشنتر از قرآن براي معرفت و باور به دين حق پيدانميكني
بنابراين، ما دو راه بيشتر نداريم. يا بايد با قرآن به مبارزه برخاسته و تحديهاي به مثل آوردن آن را پاسخدهيم و به مردم عالم و جستجوگران دين حق نشان دهيم كه قرآن همچون ساير اسناد وكتب ادعايي الهي، سنديبي اعتبار و يا كم اعتبار است كه در طول تاريخ نيز دست خوش تحريفات و تغييراتي شده است. يا ناتوان از اينپاسخ گويي با كشف و اثبات و تبيين و درك شگفتيها و معجزات آشكارش، حقانيت آن را دريابيم و تسليم آنبشويم و آن را به عنوان مهمترين و قطعيترين سند الهي باقيمانده بر روي زمين، مبناو منبع اصلي معرفت و باورخود به دين حق قرار دهي
در مورد راه اول، قرآن خود با قاطعيت هر چه تمامتر فرموده است كه چنين مبارزه و تحدي هيچ گاه به نتيجهنخواهد رسيد و آنها هرگز نخواهند توانست كه به مثل قرآن و يا حتي به مثل يك سوره از آن را بياورند. اگر چهاز بيرون منعي براي آغاز به اين اقدام نيست، ليكن تاكنون كسي نتوانسته است چنين تحدي را پاسخ دهد. اينخود دليل محكمي بر كلام الهي بودن اين كتاب است
اما در مورد راه دوم، علماي اسلامي تـاكنون زحـمات زيادي براي فـهم و تبيين شگـفتيها و معجـزات قـرآنو اين كه چرا نمي شود به مثل آن آورد، كشيدهاند. آثار آنان در اين زمينه تا حدود زيـادي حق مطـلب را اداكرده است. ليكن از آنجا كه خود علماي اسلام، نهايت اعجاز قرآن راگواه بر صدق رسالت نبي اكرم ميگرفتهاند،لذا خيلي به صورت جدي و گسترده با تحدي و اعجاز قرآن روبرو نشدهاند. با اين حال به نظر ميرسد در اينزمينه جا براي تحقيق و جستجو به صورت جامع، گسترده، جدي و همه جانبه بسيار فراوان است
اين وظيفه و تكليف بزرگ واساسي همه آن كساني است كه ادعاي پيروي از اين كتاب را دارند. آنها بايدپيوسته بكوشند تا حقانيت و واقعيت اين كلام الهي را بر مردم جهان بنمايانند و آنها را از اين گمراهيها برهانند.مردمي كه بواسطه ظلم ستمكاران و فسق تبه كاران در محروميت عظيمي از اين هدايت و رحمت الهي قرار داشتهواز نور و زيبايي آن به دور ماندهاند
اين رسالت همه علماي اسلام و همه مسلمين و همه آن كساني است كه بنحوي در انديشه و جستجوي دينحق هستند، كه به درستي وكمال و به روشني و جمال باور كنند و به مردم بباورانند كه قرآن معجزه باقيه پروردگار
بر روي زمين است
با چنين باوري تمام حق را ميشود شناخت و كمال حق را ميتوان نمايش داد. با چنين اعتقاد و ايماني تمامزيباييها و زشتيها، دوستيها و دشمنيها، محبتها و نفرتها، جايگاه واقعي و حقيقي خود را در مييابند و تمامارزشها و باورهاي به حق به صورت جدي اعتبار پيدا كرده و زنده ميشون
با چنين مبنا و منبعي، كاربرد ساير مباني و منابع معرفت بشري، از قبيل تجربه، عقل، قلب و اعتماد به ديگرانو تبعيت از آنها، اعتبار و فايده و خاصيت لازم خود را پيدا ميكنند و در فلاح و رستگاري ابدي انسان نقشسازنده خود را بدرستي باز مييابن
مـا بر ايـن ادعا و باوريم كه قرآن، كتاب و كـلام قطـعي الهي اسـت كه بـدون هيـچ افـزايش وكـاسـتي و تغيـيرو جابه جايي در آن، به دست ما رسيده است و داراي معجزات و آيات فراواني در اثبات حقانيت و سلامت خودميباشد. ما معتقديم كه قرآن خود بزرگترين و قويترين گواه و برهان در معرفت به وجود پروردگار و اسماء وصفات الهي است. از طريق حقانيت قرآن پي به حقانيت محتواي آن ميبريم و از جمله پي به وجود انبياء الهي ومعجزات آنها خواهيم برد. با قرآن ميتوان به تمام و كمال دين حق دست يافت
اينها ادعاهايي است كه به حول و قوه الهي و با توكل بر قدرت لايزالي، پيوسته و جامع در پي اثبات، معرفت،معرفي و تبليغ همه جانبه آنها هستي
با اين توضيح و توجيه مختصر و با فرض صحت اين ادعاها و باورها، به طرح و بيان بازشناسي شده و اصولي ازدين حق، دين اسلام، به صورت پيشنهادي و مقدماتي، بر اساس قرآن پرداخته ميشود. باشد كه موافقان ومخالفان از هر دين و مذهب و مكتبي و منتقدان و نكته بينان از هر فكر و مسلكي، درباره آن اظهار نظر نمايند و ازتعامل اين نظرات با يكديگر، اين طرح و بيان بتواند با اصلاحات و تكملهها، جا و فضاي مناسب خود را پيدا كند.بيان و شرح و بسط آيات و دلايل شاهد، ضـمن منـاظرات و مـباحثات موافقان و مخالفان، به تـدريج طـرحخواهد شد
در اين بيان تمام مذاهب اسلامي موجود ميتوانند به شرط صحت و اثبات ادعاها و مدارك خود بر اساس قرآن،آن مذهب را اثبات و نتيجهگيري نمايندتمامي بندهاي ارائه شده در اين طرح و بيان از دين حق، دين اسلام، نياز به توجيه وتفسير، توضيح و استدلال
فراواني دارد كه ميبايست علماي اسلام، مسلمانان دلسوخته و تشنه معرفت و نيز جستجوگران دين حق از هردين و مذهبي، براي تهيه و ارائه آنها به شكل فردي و جمعي، سازمان يافته و روشمند، بكوشند و تبليغ نمايند.
ما براي تحقق عملي اين امر خطير و انجام اين تكليف بزرگ الهي، آمادگي داريم تا در طراحي و تعريفسازمانها و سيستمها، متدلوژيها و روشها، استراتژيها و سياستهاي كل كار، به صورت جامع و همه جانبه، انديشه و مشاوره لازم را ارائه دهيم، در تعريف و برنامهريزي طرحها و برنامهها، پروژهها و فعاليتها شركتنماييم، و در اجرا و هدايت و كنترل وارزيابي كارها، نيز همكاريها و مشاورههاي لازم و مقدور را بعمل آوريم
در اين زمينه گامهايي برداشته شده و طرحها و پروژه هايي تعريف گرديده و گام هايي نيز در حال برداشتناست. متدلوژيها و روشهاي انجام كار، تا حدودي انديشيده شده و استراتژي و سياستهاي اجرايي مورد نياز،تا اندازهاي تعريف و تعيين گرديده است
صداقت و عزم لازم در طبق اخلاص نهاده شده و با نام الله رحمن و توكل بر او و اميد به نصرت و رحمت او،سير و سلوك در اين راه آغاز شده است
اين راه تحقق عملي وحدت اسلامي ميان مسلمين و برانگيختگي و بسيج همه جانبه آنها به سوي معرفتوايمان و عمل صالح به دين حق، دين اسلام و معرفي وتبليغ جامع و همه جانبه اسلام در جهان و حاكميت آن برجامعه بشري است
با چنين حركتي، بازشناسي ومعرفت اصولي و جامع از قرآن واسلام، جامعه ونظام اسلامي، مقدور و ميسورخواهد شد و زمينه و فرصت لازم براي تحقق عيني و همه جانبه جامعه و نظام اسلامي در جهان فراهم ميگردد.به اين ترتيب، ميتوان از نو مسلمان و مسلماني را پرورش داد و جامعه و نظام اسلامي را بنا نهاد و حكومت ونظام واحد جهاني را پي ريزي نمود. باشد كه به عنايت و لطف الهي و اذن و اراده ربوبي، راهها بر اين آرمان بزرگهموار و نصرت و ياري پروردگار برآن فراوان آيد
وعده تحقق چنين آرمان و اهدافي در خود قرآن از سوي حق تعالي داده شده است. دعا و توكل، صبر و تقوي،و جهاد وتلاش همه جانبه و يكپارچه و مخلصانه مسلمين و مؤمنين و همه جستجوگران واقعي و متقي دين حق راميطلبد
اين گوي واين ميدان، اين دست ياري ونياز، بياييد تا با ياري يكديگر و دلسوزي و صداقت خالصانه، به لطف وخواست پروردگار، در اين جهاد بزرگ ومقدس شركت نماييم. اميد است كه الله رب العالمين ما را به عنوان عبادصالح خود در اين جهاد بزرگ ومقدس بپذيرد. و ما نيز در مقام بندگي ،حق عبادت و عبوديت او را به جا آوردهباشيم واو را از خود راضي كرده باشي
ما آمادگي داريم به حول و قوه الهي، در اين راه وهدف، در حد وسع و توان، هر نوع ياري از ديگران و هر نوعهمكاري با ديگران را بشرح زير بپذيري
|
ـ ياريها و همكاريهاي نظري و مشاورهاي ؛ |
1 |
|
ـ ياريها و همكاريهاي مطالعاتي و پژوهشي ؛ |
2 |
|
ـ ياريها و همكاريهاي فرهنگي و تبليغاتي ؛ |
3 |
|
ياريها و همكاريهاي مديريتي و ستادي ؛ |
4 |
|
ـ ياريها و همكاريهاي اجرائي و عملياتي ؛ |
5 |
|
ـ ياريها و همكاريهاي مالي و اعتباري ؛ |
6 |
|
ـ ياريها و همكاريهاي تسهيلاتي وامكاناتي ؛ |
7 |
|
ـ ساير ياري و همكاريهاي ممكن و عملي ؛ |
8 |
راه بسيار طولاني و سخت و هدف بسيار بزرگ است. محدوديتها وتهديدات، مشكلات و موانع بسيار زياداست. منابع و فرصتها بسيار كم و ضعفها و نواقص فراوان است. ليكن پروردگاري كه بر او توكل كردهايم و به اواميد بستهايم، بسيار بزرگ و قوي و عزيز وحكيم است. ملك آسمان ها و زمين از آن اوست و او بر هر كار وهرچيزي بسيار قادر و تواناست. هر كاري كه بخواهد انجام ميدهد وهر چيزي را كه بخواهد ميآفرين كافي استكه فقط او بخواهد. پس دعا و درخواست كنيم كه او بخواهد
اينك اصول ومباني دين حق، دين اسلام، بر اساس قرآن و برداشت وفهم اوليه از آن، به صورت پيشنهادي ومقدماتي، جهت بحث و بررسي واظهار نظر و آغاز حركت در اين راه سخت و طولاني و بزرگ، ارائه ميگردد در اين ارائه، شكل بين اسلام به صورتي ساختار يافته ونظاممند و با نگرشي جامع و فراگير عرضه شده است ودر آن بر مباني و منابع معرفت بشري و روش حصول معرفت ديني تأكيد شده است. با تأكيد بر يك مبنا و منبعمستقل و اصيل الهي، كه براي همگان قابل دسترس، اعتماد و درك باشد، محتواي كلي اسلام در شكل طرح شده،صورت بندي و ارائه گرديده است
اصلاح و تكميل، بسط و توسعه، تفصيل وتوضيح اين ارائه، بهمراه دلايل و براهين مورد نياز از قرآن و ساير مبانيو منابع معرفت ديني، امري است كه ان شاءالله به ياري و همكاري علماي اسلام، مؤمنين و مسلمين، و همهجستجوگران واقعي دين حق، بتدريج به آن پرداخته خواهد ش
ـ مباني و منابع معرفت و باور انسان به دين حق
|
ـ قرآن معجزه باقيه الله براي انسان است در اين صورت، قرآن بزرگ ترين، قويترين و قطعيترين حجت و برهـان در معرفت و ايمان انسان به الـلـهو كتاب وكلام او، قرآن و تمام محتواي آن است |
1 |
|
قرآن با همـين ترتيب توالـي و پيكربندي بدون هيـچ اضافه و حـذفي و بدون هيچ تغيـير و جابه جايي،كـلام و كـتاب وحي الله است |
2 |
|
قرآن كتاب الله براي هدايت انسان به دين حق است |
3 |
|
ـ قرآن اصل الاصول مباني و منابع معرفت و باور، ايمان وعمل انسان به دين حق است |
4 |
|
ـ ساير مباني و منابع معرفت و ايمان و عمل انسان، بعد از قرآن و بر اساس قرآن، اعتبار و حجيت وكاربردپيدا ميكنند |
5 |
|
ـ همه امور فردي و اجتماعي انسان در دين حق، به نحوي در حوزه ارزشي حق و باطل قرآن قرار دارند |
6 |
|
ـ دين حق فقط ميتواند از قرآن بدست آيد و بر اساس آن توجيه شود |
7 |
مسئوليت و تكليف انسان در معرفت وايمان و عمل به دين حق
|
ـ هر انساني مسئول دين خود است |
1 |
|
ـ دين حق، دين اسلام، دين قرآن، دين الله است |
2 |
|
ـ هر انساني بايد دين خود را از قرآن به دست آورد و بر اساس آن توجيه نمايد |
3 |
|
ـ مسلمان كسي است كه باور داشته باشد دين او از قرآن بدست آمده است |
4 |
|
ـ هر مسلماني ميتواند با مسئوليت خود در برداشت از قرآن و فهم دين حق، از برداشت و فهم ديگران ازقرآن ودين حق استفاده كند |
5 |
|
هر مسلماني نسبت به دين ديگران نيز مسئول است |
6 |
|
اختلاف برداشت از قرآن در فهم دين اسلام، اختلاف مجاز است |
7 |
|
اختلاف مجاز اختلافي است كه |
|
|
ـ بواسطه آن رابطه برادري و دوستي و محبت بين طرفين اختلاف از بين نمي رود |
|
|
ـ باب گفتگو و مباحثه و جستجوگري صادقانه و برادرانه به صورت مشترك بر سر موارد اختلاف تـازماني كه اختلاف بر طرف نشده، همواره باز است |
|
|
هر مسلماني موظف و آزاد است كه بر اساس دين خود بينديشد و باور كند و عمل نمايد |
8 |
|
هيج مسلماني حق ندارد مانع انديشيدن و جستجوگري، بيان و تبليغ، ايمان و عمل هيچ مسلمان ديگريبشود |
9 |
|
ـ در اموري كه مسلمين براي عمل به دين خود، دچار تعارض عملي ميشوند، ميزان شور و رأي مسلميناست |
10 |
|
ـ هر مسلماني نسبت به معرفي و تبليغ و حاكميت دين قرآن بر انسان و جامعه بشري مسئوليت و تكليفدارد و بايد پيوسته به بهترين نحو براي آن بكوشد |
11 |
|
هر مسلماني ميتواند با مسئوليت خويش، از ديگران در معرفت و ايمان و عمل به دين حق تبعيت كند |
12 |
|
اين تبعيت ميتواند شامل تبعيت از با تقواترين و عالمترين مسلمان زمان به توافق عامه علماي اسلام باشد. و ميتواند شامل تبعيت از شورايي از با تقواترين و عالمترين مسلمانان زمان به توافق عامه علماي اسلام باشد. و ميتواند شامل تبعيت از هر مسلمان عالم متقي باشد كه مسلمان تابع، خود تشخيص به تبعيت از او ميدهد |
اصول اعتقادي و ايماني دين حق، دين اسلام
|
ـ كلمه ايمان و كلمه حق ـ الله ـ ايمان به الله و نفي هر گونه كفر به او |
1 |
|
ـ كلمه توحيد ـ لاالهالاالله ـ ايمان به يگانگي الله و نفي هر گونه شرك به او |
2 |
|
آسمانها و زمين و آنچه بين آنهاست، همه مخلوق وملك الله است |
3 |
|
انسان مخلوق و ملك الله است |
4 |
|
ـ اقوام و ملل و امم، جوامع و نظامها و گروههاي انساني، بستر ابتلاي حيات دنيايي انسان است |
5 |
|
ـ دنيا دار فاني است |
6 |
|
ـ آخرت دار باقي است |
7 |
|
ملائكة الله، عاملان پروردگار در گردش امور عالم وانسان هستند و مدام در عبادت وخدمت پروردگارميباشند |
8 |
|
ـ كتب الهي، وحي الله براي هدايت انسان به فوز عظيم و معرفت و عمل او به تكليف هستند |
9 |
|
ـ انبياي الهي، رسولان الله براي ابلاغ و اجراي پيام الهي و دين حق هستند و آنها نمونههاي عملي و عينيپيروي از دين حق هستن |
10 |
اصول ارزشي و آموزهاي دين حق، دين اسلام
|
ـ كلمه رب ـ الله رب العالمين و رب الناس است |
1 |
|
الله يگانه معبود است. لقاءالله و رضايت و رضوان او هدف است |
|
|
كلمه استرجاع ـ انالله و انا اليه راجعون ـ الله اصل و مرجع هر چيز و هر امري است |
|
|
كلمه بسمله ـ بسم الله الرحمن الرحيم ـ هر كار و عملي با نام او آغاز و با شكر او پايان ميپذيرد |
|
|
كلمه حمد و تسبيح ـ الحمدلله، سبحان الله ـ الله پيوسته حمد و ستايش، تسبيح و تنزيه ميشود |
|
|
كلمه تكبير و ذكر ـ الله اكبر، لااله الالله ـ الله پيوسته به بزرگي و يگانگي ياد ميشود |
|
|
ـ كلمه عبد ـ انسان فقط عبدالله است |
2 |
|
عبدالله با ايمان و عمل صالح، عبد صالح الله است |
|
|
ـ كلمه عبادت ـ ماهيت وجودي، رسالت، نقش و تكليف انسان، عبادت و عبوديت مطلق الله رب العالمين و ربالناس است |
3 |
|
ـ كلمه آخرت ـ سرانجام دنيا و حيات دنيايي يوم القيامه و آخرت است. |
4 |
|
حسن آخرت و جنات آن، هدف است |
|
| دار آخرت دار باقي است و آخرت در برابر دنيا، اصل و هدف است | |
|
ـ كلمه دنيا ـ دنيا دار فاني است. حيات دنيايي حيات موقت انسان در دنيا است |
5 |
|
دنيا و حيات دنيايي تنها فرصت و بستر و وسيله و راه رسيدن به حسن آخرت و جنات آن است |
|
|
دنيا وسيله آخرت است و هدف نيست |
|
|
چه وسيلهاي و فرصتي و راهي با ارزشتر و مهمتر از دنيا و حيات دنيايي، در اين دنيا، كه با آن و از طريق آن،سعادت و فوز عظيم و ابدي آخرت بدست ميآيد |
|
|
ـ كلمه امت و ناس ـ اقوام و ملل و امم، جوامع و نظامها و گروههاي انساني، فضا و ميدان هدايت و سير و سلوكعبادي، تزكيه و تهذيب، تعليم و تربيت، امتحان و ابتلاي انسان براي حصول لقاءالله و رضوان پروردگار است |
6 |
|
ـ كلمه كتاب هدايت ـ كلمه هدايت، كتاب قرآن است |
7 |
|
امروز كتاب قرآن، كتاب الله، كتاب اصلي و جامع هدايت عباد صالح و متقي پروردگار در صراط مستقيم است |
|
|
با هدايت نظري و عملي قرآن، سعادت ابدي و فوز عظيم الهي براي انسان دست يافتني ميشود |
|
|
ـ كلمه ملائكة الله ـ ملائكة الله پيوسته از پروردگار براي عباد صالح، طلب مغفرت و رحمت مينمايند و درگردش امور باذن پروردگار به ياري عباد صالح ميپردازند |
8 |
|
جبرئيل امين، روح القدس، ملك نزول وحي الهي بر انبياء و رسولان پروردگار است |
|
|
دو ملك رقيب و عتيد، پيوسته مراقب احوال و اعمال انسان هستند |
|
|
ـ كلمه رسل و انبياء الهي ـ رسل و انبياي الهي، عباد اسوه وامامان برگزيده پروردگار براي پيروي و تبعيت واطاعت عباد صالح در طي صراط مستقيم پروردگار هستند |
9 |
|
كلمه محمد رسول الله ـ محمد رسول الله آخرين رسول ونبي پروردگار براي همه عالمين است |
|
|
او براي همه جهانيان رحمت است |
|
|
او براي مسلمين و مؤمنين، اسوه و نمونه عيني، امام و رهبر عملي در معرفت، ايمان و عمل به دين حق، ديناسلام است. او براي تبعيت و اطاعت مسلمين و مؤمنين در صراط مستقيم پروردگار است |
|
|
او پايه گزار امت، جامعه، نظام و حكومت اسلامي است |
|
|
ـ كلمه عباد صالح ـ مؤمنين متقي عباد صالح الله هستند |
10 |
|
هدايت يافتگان كتاب الله، عبادت كنندگان مخلص الله، پيروان و مطيعان رسول الله، عاملين به اعمال صالحدين الله، عباد صالح و مؤمنين با تقواي پروردگار هستن |
|
|
ملاك برتري و تقدم ارزشي و الهي مؤمنين و عباد صالح ، در احترام به آنها و پيروي و اطاعت ساير مسلمين ازآنها، در طي صراط مستقيم پروردگار، تقوا و علم وايمان و عمل صالح آنهاست |
|
|
مؤمنين و عباد صالح همه با هم برادرند |
|
|
مؤمنين و عباد صالح همه يار و ياور يكديگرند |
|
|
ـ كلمه شيطان و طاغوت |
11 |
| شيطان دشمن آشكار انسان و ملعون ابدي پروردگار است | |
|
شيطان و يارانش دائما دركار و كمين وسوسه و غفلت و گمراهي انسان هستند |
|
| كلمه استعاذه ـ اعوذبالله من الشيطان الرجيم ـ انسان بايد پيوسته مراقب شيطان باشد و با او مبارزه كند و ازشر او به پروردگار پناه ببرد | |
|
هر اله و معبودي غير از الله، از قبيل هوا و حب نفس، شيطان و اجنه، انسانهاي ديگر، اشياء وبتها، اوهام و |
|
|
خيالات ، همه نوعي طاغوت هستند كه انسان در كفر و شرك خود نسبت به الله رحمن، آنها را عبادت ميكن |
|
| شياطين و طواغيت، كفار و مشركين، ظالمين و مفسدين، دائماً ميكوشند تا عباد صالح و مؤمنين متقي را ازسبيل الله و صراط مستقيم پروردگار باز دارند و او را به گمراهي و ضلالت كشانده و اهل جهنم گردانند. آنهاپيوسته مانع هدايت مردم به صراط مستقيم پروردگار ميشوند و دائماً در تلاشند تا مردم را در ضلالت وگمراهي قرار دهند | |
|
آنها تهديدات مؤمنين ومسلمين و همه مردم تا روز قيامت ميباشند و از بين رفتني نيستند. فقط ميتوانپيوسته وهمه جانبه باآنها مبارزه كرد و از خود وجامعه اسلامي ومردم در برابر آنها دفاع نمود |
|
| عباد صالح ميتوانند نهايتاً بنا بر وعدههاي الهي بر آنها تسلط پيدا كرده و آنها را محدود و مهار نمايند و دائماًمراقب و مواظب آنها باشند تا خود و مردم را از شر آنان در امان بدارند | |
|
انسان با غرور و هواي نفس خود، بسيار مستعد پذيرفتن فريب و فتنه و وسوسه شياطين و طواغيت است وبسيار آسان و سريع با اشتغال به غرور و هواي نفس و دنيا و دنياداري، دچار غلفت و فراموشي از حق و صراطمستقيم ميشود. لذا خطر وتهديد همواره در كمين اوست و او بايد پيوسته و جدي مراقب و مواظب خود وديگران باشد |
|
| كافر و مشرك بواسطه كفر و شركش، ظالم و مفسد بواسطه ظلم و فسادش، مغضوب پروردگار و اهل جهنمميشود. ولي در صورت استغفار و توبه واصلاح امور، پروردگار و مؤمنين آنها را ميبخشند | |
|
ـ كلمه دعا و توكل |
12 |
| دعا و استعانت فقط از پروردگار و توكل فقط به پروردگار معني و مفهوم دارد | |
| مؤمن با دعاي خير از پروردگار براي خويش و ديگران وتوكل بر او در همه امور، پيوسته بر طريق پيروزي وفلاح و رستگاري گام بر ميدارد | |
|
ـ كلمه تقوي و مجاهدت |
13 |
| مؤمن همواره در راه حفظ و بقاء، رشد و توسعه، و افزايش و گسترش معرفت وايمان وعمل خويش و ديگران،جامعه ونظام اسلامي، حكومت و حاكميت قرآني، با تقواي الهي، به صورت جامع و همه جانبه ميكوشد وتلاشمينمايد. او در اين جهاد جامع و همه جانبه با همه توان و امكانات خود از جان و مال و اعتبار و علم خويش، درراه پروردگار، مايه ميگزارد و شركت ميكن | |
| ـ كلمه صبر و شكر | 14 |
| مؤمن با صبر و مقاومت دائمي در مصائب و بلايا، عبادات و مجاهدات و شكر پيوسته بر نعمات و الطاف الهي، | |
|
سلامت و ايمني خود را تضمين نموده و نسبت به رشد معرفتي ، ايماني وعملي خويش، همواره و همه جانبهميكوش |
|
|
مؤمن پيوسته ديگران را به صبر و مقاومت سفارش و دعوت ميكند |
|
|
ـ كلمه استغفار و توبه وانابه |
15 |
| مؤمن دائماً از پروردگار براي معاصي و ذنوب و سيئات دانسته و نادانسته خود و ديگران، طلب مغفرت ورحمت مينمايد و پيوسته از آنها توبه نموده و به پروردگار با انابه و زاري و پشيماني راستين، باز ميگرد |
|
طهارت و پاكي و آماده سازي |
1 |
| طهارت و پاكي ظاهري از احداث و نجاسات عيني و ظاهري و آماده سازي جسمي و ظاهري براي ورود بهتربيت و عبادت الهي | |
| طهارت و پاكي اعضا و جوارح از چشم و گوش و زبان و معده و دست و پا از نجاسات و پليديهاي ديداري،شنيداري، گفتاري، خوراكي، حسي و رفتاري و آماده سازي آنها براي ورود به تربيت و عبادت الهي | |
| طهارت و پاكي ذهني و قلبي از نجاسات و پليديهاي ذهني و قلبي و آماده سازي ذهني و قلبي و دروني برايورود به تربيت و عبادت الهي | |
|
ـ صلوة |
2 |
| اقامه صلوة يوميه اوج نمود عيني ومنظم، ظاهري و باطني عبادت پروردگار براي عبد صالح مؤمن است | |
|
صلوة الليل و ساير نوافل ، توجه به پروردگار واسماء و صفات او و ذكر او، دعا و مناجات، حمد و تسبيح او، ركوع وسـجود او، استـغفار وتوبه وانابه بدرگاه او، همه اسباب و وسايـل و طـرق عمـلي و عـيني عبـادت رب العالـمين،رب الناس براي عبد صالح مؤمن است |
|
|
ـ صوم |
3 |
| صوم ماه مبارك رمضان فرصتي دورهاي و گرانبها براي سير و سلوك عبادي و عرفاني عبد صالح و تهذيب وتزكيه نفس اوست | |
|
صوم و امساك روزهاي ديگر سال و نيز اعتكاف، همه اسباب و وسايلي هستند براي تربيت و آمادگي و سكونو سكوت نفس در عبادات و مناجات پروردگار |
|
|
ـ حج |
4 |
|
حج تمتع سير و سلوك و تمريني نمادين از حضور عبد در محضر ربولقاء اوست |
|
|
حج تمتع رهايي از عبادت و عبوديت نفس و شيطان و هر چه بت و طاغوت است |
|
|
حج تمتع مظهر تربيت و عبادت وحدت يافته ناس حول بيت الله الحرام است |
|
|
حج عمره سير و سلوكي عبادي و تمريني رباني براي تربيت و عبادت عبد در محضر رب العالمين است |
|
|
ـ تدبر و تفكر |
5 |
|
قرائت سورهها، آيات و كلمات قرآن و تدبر و تفكر در آنها، به عنوان تربيت و عبادت الهي |
|
|
مطالعه و تفكر در آيات آفاق و انفس و خلقت آسمان ها و زمين و آنچه در ميان آنهاست |
|
|
به منظور درك هرچه بيشتر مقام ربوبي و خضوع و خشوع و حضور هرچه بيشتر عبد در مقام عبادت و عبوديترب العالمين |
|
|
ـ تهذيب و تزكيه نفس و سير و سلوك اخلاقي |
6 |
|
رهايي و دوري از رذائل ، هواها و غرورهاي نفساني و اخلاقي |
|
|
اتصاف و نزديكي به محاسن و نيكيهاي نفساني و اخلاقي |
|
|
از طريق برنامهها و اقدامات نظري و عملي در تهذيب و تزكيه نفس و سير و سلوك نفساني و اخلاقي |
|
|
برخورداري از صفات و حالات ، رفتارها و كردارها، برخوردها و ارتباطات، منش ها و مرام هاي عباد صالح درعبادت و عبوديت پروردگار |
|
|
ـ مجاهدات و رياضتهاي نفساني و سير و سلوك عرفاني |
7 |
| با اتصاف به اخلاق حسنه، صفات و حالات، رفتارها و كردارها، برخوردها و ارتباطات، منشها و مرامهاي عبادصالحو با داشتن نفس پاك و زكيه، از طريق مجاهدتها و رياضتهاي عام و خاص و سير و سلوك عرفاني بر اساسبرنامهها، مراحل و روش هاي مجاز، اقدام به رشد و توسعه معرفت ها و باورهاي ذهني و قلبي، و آمادگي برايپذيرفتن مسئوليت و مديريت و خدمت در جامعه و نظام اسلامي و خدمت به خلق و عباد الله، و آمادگي برايجهاد و شهادت و رحلت از دنيا و لقاي پروردگار در يوم القيامه ميشود |
ـ اصول تبليغ و محيط سازي دين حق، دين اسلام
|
هر مسلماني موظف به معرفي و تبليغ جامع و همه جانبه اسلام، امر بمعروف و نهي از منكر يكپارچه و عمومي،و ديگر سازي و محيط سازي جامع و فراگير اسلامي، به صورت سازمان يافته، هدايت شده و روشمند ميباش |
1 |
|
ـ تبليغ و محيط سازي براي دين حق، دين اسلام در ابعاد و موضوعات زير صورت ميپذيرد |
2 |
|
ـ معرفي و تبليغ جامع و همه جانبه قرآن |
|
|
ـ معرفي و تبليغ جامع و همه جانبه دين حق، دين اسلام و دعوت به آن |
|
|
ـ معرفي و تبليغ جامع و همه جانبه اعمال و رفتار صالح و معروف و امر فراگير به آنها |
|
|
معرفي جامع و همه جانبه اعمال و رفتار ناصالح و منكر و تبليغ جامع و همه جانبه برعليه آنها و نهي فراگيراز آنها |
|
|
ـ معرفي و تبليغ جامع و همه جانبه سير و سلوك عبادي، نفساني، اخلاقي و عرفاني و تشويق و دعوت به آنها |
|
|
معرفي و تبليغ جامع و همه جانبه امنيت، دفاع، مبارزه و جهاد جامع و همه جانبه اسلامي و تشويق و دعوتبه آنها |
|
|
ـ معرفي و تبليغ جامع و همه جانبه جامعه و نظام اسلامي، حكومت و حاكميت اسلامي و تشويق و دعوت بهبرپايي و اداره، حفظ و نگهداري، رشد و توسعه جامع و همه جانبه آن |
|
|
ـ جامعه و نظام اسلامي، حكومت و رجال اسلامي موظف به ايجاد شرايط و بستر مناسب و فراگير براي انجاماين فريضه الهي براي همه مسلمين است |
3 |
|
ـ اصل وحدت و برادري اسلامي |
1 |
| همه مؤمنين و مسلمين براساس قرآن برادرند و داراي وحدت و اتحاد اسلامي ميباشند | |
|
همه مؤمنين و مسلمين بر حفظ و توسعه وحدت و اتحاد و برادري اسلامي ميكوشند |
|
|
ـ اصل برپايي و برقراري، حفظ و نگهداري، بقا و اداره، رشد و توسعه جامع و همه جانبه جامعه و نظاماسلامي، حكومت و حاكميت اسلامي |
2 |
|
جهاد و مبارزه جامع و همه جانبه اسلامي |
|
|
امنيت و دفاع جامع و همه جانبه جامعه و نظام اسلامي، حكومت و حاكميت اسلامي، سرزمين و منابع اسلامي |
|
|
زكات و ماليات اسلامي |
|
|
ـ اصل حقوق اسلامي |
3 |
| برقراري، حفظ و توسعه حقوق و روابط انساني فردي و اجتماعي اسلامي در جامعه و نظام اسلامي | |
|
ـ غير مسلمين تحت حكومت و حاكميت اسلامي، بدون حق حاكميت و جهاد و با رعايت قوانين و مقرراتعمومي و اجتماعي اسلامي شامل حال آنها، بر اساس دين خودشان عمل ميكنند |
4 |
|
ـ اصل شور و رأي مسلمين |
5 |
| اصل در امور عمومي مسلمين در جامعه و نظام اسلامي، شور و رأي مسلمين است | |
|
اصل در امور اختلافي مسلمين كه در عمل دچار تعارض ميشوند، شور و رأي مسلمين است |
|
|
ـ رأي مسلمين از مراتب و درجات پايينتر تقوا، حكمت، علم و حسن سابقه به مراتب و درجات بالاترخواهد بود |
6 |
|
پيوسته رجال برتر در تقوي، حكمت، علم و حسن سابقه در رأس امور جامعه و نظام اسلامي، حكومت وحاكميت اسلامي واقع ميشوند |
|
|
ـ شور مسلمين در امور جامعه و نظام اسلامي، در ميان نمايندگان و رجال هم سطح و برتر در تقوي، حكمت،علم و حسن سابقه رخ خواهد داد |
7 |
|
ـ اصل سلسله مراتب قدرت |
8 |
| سلسله مراتب قدرت در جامعه و نظام اسلامي، حكومت و حاكميت اسلامي منطبق بر سلسله مراتب تقوي، حكمت، علم و حسن سابقه خواهد بود | |
|
ـ بالاترين مرجع نظري ديني مسلمين، در معرفت به ايمان وعمل اسلامي، تشخيص مصالح و منافع جامـعهو نظام اسلامي، و حل اختلافات و تعارضات عملي مسلمين در ارزشها و رفتارهاي فردي و اجتماعي آنـها،شوراي عالي (مجلس اعلاي) مسلمين است |
9 |
|
اعضاي اين شورا، برترين خبرگان و رجال ديني مسلمين در تقوا و ايمان ، عدالت و شجاعت، حكمت و علم، آگاهيو معرفت، بينش و نگرش ديني ميباشند كه با تأييد و رأي عامه رجال و خبرگان ديني مسلمين تعيين ميگردند |
|
|
اعضاي اين شورا، بلحاظ مشخصات بر شمرده هم سطح ميباشند و برتري مطلق نسبت به يكديگر ندارند . ولياگر عموم رجال و خبرگان ديني مسلمين بر يك نفر بعنوان برتر مطلق در مشخصات بر شمرده، با فاصله زيادنسبت به نفرات بعدي، اتفاق كردند، در آن صورت، آن يك نفر، اتقي و اعلم مطلق مسلمين ميباشد و او بهتنهايي جاي شوراي عالي مسلمين را ميگيرد |
|
|
ـ بالاترين مرجع حكومتي مسلمين، ولي امر مسلمين است كه خود عضوي از شوراي عالي ديني مسلميناست و از طريق همان شورا تعيين ميگردد |
10 |
|
در صورتي كه عامه رجال و خبرگان ديني مسلمين بر يك نفر به عنـوان برتـر مطـلق اتـفاق كردنـد، هـم او نـيزولي امر مسلمين خواهد بود |
ـ اصول حيات دنيايي دين حق، دين اسلام
انسان ها در طول دوران حيات دنيايي خود به امور و نيازهايي مبتلا ميشوند.آنها بر اساس دين خود، در اينبارهها ميانديشند و تصميم ميگيرند و بر مبناي آن ارتباط بر قرار كرده و عمل مينماين
اين همان بستر و ميدان تربيت و عمل
، و سير و سلوك انسان ها براي رسيدن به آخرت استانسان ها پس از پايان حيات دنيايي خويش
، در يوم القيامه دوباره برانگيخته شده و جمع ميگردند. در اين روز ازدين و ايمانشان مؤاخذه به عمل آمده و به حساب و كتاب اعمال و عملكرد عباديشان رسيدگي ميشودپس آنهايي كه كفر و شكر ورزيده و آيات الهي را تكذيب كرده و در عمل ظلم و فساد نمودند، در آتش جهنموارد و معذب ميگردند
. و آنهايي كه ايمان آورده و موحد شدند و با عمل صالح، عبادت و بندگي پروردگارنمودند، به نعيم جاويدان بهشت وارد و بهرهمند ميشونبنابراين، دنيا و دوران حيات دنيايي انسان تمام امكان و ميدان، بستر و وسيله او براي عبد صالح شدن وحصول سعادت و پيروزي بزرگ و ابدي اوست
پس چه چيز در اين دنيا با ارزشتر و مهم تر از خود اين دنيا و حيات دنيايي انسان كه در آن و به واسطه آنميتوان به مقام عبادت و عبوديت الله رسيد و به وسيله آن به لقاءالله و بهشت نزديكي و رضايت و رحمتدائمي او نائل شد.و چه چيز در اين دنيا بي ارزش تر و منفورتر از خود اين دنيا و حيات دنيايي انسان كه در آنانسان به مقام بندگي طواغيت و شياطين برسد و به وسيله آن به جهنم دوري از رضايت و رحمـت پروردگـاروارد شود
پس بايد بكوشيم تا ميتوانيم دنيا را آباد كنيم و حيات دنيايي خويش را در آن بارور كنيم و از آن هرچـه بـيشـترو بهتر در جهت عبادت و عبوديت پروردگار و حصول بهشت جاويد او استفاده كنيم
. به اين ترتيب، دنيا و حياتدنيايي، وسيله بسيار با ارزشي براي انسان در حصول آن مقام محمود و نتيجه مطلوب ميگرددبه عـبارتي
، ما بـايد براي همه امـور و اعمال و حيـات دنـيايي خود، توجيه عبادي و اخـروي پيدا كـنيم و آنـها رابه منظور بندگي پروردگار و حصول بهشت جاويد او پيگيري نموده و انجام دهيم هر امري و هر عملي كه در دنيا موجب غفلت و فراموشي انسان از الله و اشتغال ذهن و قلب انسان، به غيرپروردگار بشود و نتيجه و خاصيتي در نـهايت بـراي آخرت نداشته باشد، امور و اعـمال باطل و مـردود اسـت.اين قبيل امور و اعمال باعث اتلاف عمر و سرمايه آخرت ميگرددبا اين بيان و برداشت از دنيا و حيات دنيايي انسان در آن، اصول آبادي و آباداني دنيا و باروري حيات دنياييدر آن و استفـاده از آن در كسب مقـام بندگي پـروردگار و حـصول لقاءالله در بهشت جاويد او، بر اسـاس قـرآنبه شرح زير است
|
1 ـ برقراري، حفظ و توسعه امنيت و ايمني جاني و مالي و ارزشي و اعتباري خويش و كساني كه مسئوليت آنهابا ماست |
1 |
|
ـ برقراري، حفظ و توسعه امنيت، اعتبار و ارزش جامعه و نظام اسلامي، حكومت و حاكميت اسلامي، سرزمينو منابع اسلامي، كيان اسلام و مسلمين |
2 |
|
ـ كسب رزق و روزي و تمكن مالي و دنيايي حلال و رفع نيازهاي حيات دنيايي خويش و كساني كه مسئوليتآنها با ماست |
3 |
|
ـ ازدواج و تشكيل خانواده در حفظ و بقاي نسل و توسعه كمي و كيفي مناسب و ضروري آن و تربيتفرزندان صالح و كارآمد |
4 |
|
ايجاد و برقراري و توسعه امكانات و تسهيلات حيات دنيايي در امر آخرت |
5 |
|
ـ تغذيه ضروري و مفيد و مناسب |
6 |
|
ـ پوشش و پوشاك لازم و مناسب در سرما و گرما، با رعايت عفت و حجاب و زيبايي و تناسب ظاهري وراحتي لازم و مناسب براي مرد و زن |
7 |
|
ـ مسكن و خانه لازم و مناسب براي امنيت، سرما و گرما، حريم و حرمت، آسايش و استراحت خويش و اهلمنزل |
8 |
|
خواب و استراحت لازم |
9 |
|
ـ بهداشت و درمان جسمي و رواني و سلامتي و شادابي جسمي و رواني |
10 |
|
ـ پاكي و تميزي، نظم و نظافت، زيبايي و مطلوبيت مناسب شخصي و محيطي و محلي حيات دنيايي |
11 |
|
ـ آب و هوا، نور و انرژي، خاك و محيط زيست سالم و مناسب |
12 |
|
ـ حمل و نقل لازم و مناسب |
13 |
|
ـ ارتباطات و اطلاع رساني لازم و مناسب |
14 |
|
ـ صله رحم و ديد و بازديد، ارتباط و گفتكوي نيك و محبتآميز با پدران و مادران، همسران و فرزندان،اقوام و همسايگان، دوستان و همكاران، ساير مؤمنين و مسلمين و مردم مستضعف جهان در حد وسع و توان |
15 |
|
ـ احسان و انفاق، خيرات و مبرات، دستگيري از ديگران و كمك به آنها در امور حيات دنيايي آنها، از پدرانو مادران، همسران و فرزندان، اقوام و همسايگان، دوستان و همكاران، ساير مؤمنين و مسلمين و مردم مستضعفجهان در حد وسع و توان |
16 |
|
ـ آموزش و پرورش و كسب علوم و فنون مورد نياز، مورد علاقه و مفيد |
17 |
| كسب آگاهيها و اطلاعات مورد نياز، مورد علاقه و مفيد | |
| مطالعات و پژوهشها و بررسيهاي مورد نياز، مورد علاقه و مفيد | |
|
ـ سير و سياحت، معرفت و عبرت از طبيعت و انسان، اقوام و ملل، جوامع و گروههاي انساني و گذشته وتاريخ آنها |
18 |
|
ـ بهره برداري و لذت مجاز و كنترل شده از حيات دنيايي و مواهب و نعمات الهي با ذكر و شكر پروردگار،در حد ادراك مواهب و نعمات رباني و كسب معرفت الهي، بدون غفلت و فراموشي پروردگار. |
19 |
|
ـ توجه و رسيدگي و پرداختن به ساير امور مورد علاقه، مورد نياز و مفيد باذكر و شكر پروردگار در حدانبساط و آرامش خاطر، رفع خستگي و كسلي، به دست آوردن روحيه و شادابي و آمادگي جسمي و رواني بدونافراط و زيادهروي در آنها و بدون اتلاف عمر و سرمايه اخروي به خاطر آنها، شامل هنرها و علاقمنديها،ورزشها و بازيها، جشنها و شادي ها، آداب و سنن |
20 |
|
ملاكحيات دنيايي ، عبادت و عبوديت فراگير، همه جانبه و دائمي پروردگار است. هر امر و فعلي بايد توجيهعبادي براي پروردگار داشته باشد |
|
|
محيط عمومي جامعه اسلامي بايد عاري از فضا و روابط جنسي و دور از عوامل محرك و جاذب لذات و خطاهايدنيايي ، محيطي مناسب براي ذكر و توجه پروردگار و آخرت، و سير و سلوك الهي و اخروي انسان باشد |
|
|
خوشي و لذت حقيقي ، پيروزي و شادماني واقعي، سعادت و رستگاري ابدي، در آخرت و در جوار قرب الهي و درروضه رضوان سرمدي است |