نگاهت خبر از خرمي باغ مي دهد
و لبخندت پيام از خرسندي خورشيد
در برهوت هاي امتداد زيستن وخالي هاي هـــزار توي لحظه ها
آه ... ترا اگر نداشتم چه مجابم مي كرد؟
اي سزاوار سرشارترين ساليان نوازش
وقتي سپيده از ملايمت كلافهاي نوازشت مي تراود
چگونه از هر سلولم عاشقي تسليم تو نباشد؟
از پرخاش پاييزم چه بيم؟
در دلم باغچه ايست كه تمام گلهاش با بوسه هاي تو به رنگ در مي آميزد
شعر از : عبدالعظيم ساعدي