به نام خدا


گروه محترم رياضي دانشگاه فردوسي مشهد

با عرض سلام

آنچه من در اين صفحات مي نويسم نه يك درخواست بلكه نامه اي است كه خويشتن من صادقانه آن را اظهار مي كند. من و خويشتن در سرزميني كه اصالت انسان، پوچ و خرافه هاي مكتوب، ارزشمند محسوب مي گردند همديگر را محترم يافته ايم و به اين ترتيب حقارتهايي را كه با پايمال كردن حق ديگران خودنمايي مي كنند به دور افكنده ايم. من خويشتن را در نپذيرفتن زندگي نظام وار چارچوبيده مختار گذاشتم و او در عوض پايه هاي اراده من را مستحكم كرد. چگونه مي توان براي زندگي اصول موضوعه تعيين كرد و تعريف خود را به اصول يك بازي صوري سپرد كه هر نام و شكل و علامتي را براي خويشتن مجاز مي شمارد حال آنكه خويشتن خالقي زنده است و مهره اي نيست كه از قواعد تبعيت كند بلكه حتي اعداد طبيعي، مخلوق او، همانطور كه گودل ثابت كرد در پوستين هيچ بازي صوري نمي گنجد حقيقتي كه سازگاري ضامن آن باشد پوچ و شكننده است و حقيقتي كه خويشتن آن را خلق مي كند نيروزا و بي ترديد است.

خويشتن خالقي آزاد آفريده شده است گاهي دوست دارد شعر بگويد و موسيقي بنوازد، گاهي به دنبال بار مسئوليتي مي گردد تا بر دوش گيرد و آن را به مقصد برساند و گاهي هم هيچ چيز به جز در خود فرورفتن را نمي خواهد.

آنانكه به راستي به خويشتن احترام مي گذارند مرداني جسور مي شوند و جسارت آنها را برآن       مي دارد تا ايستاده سخن بگويند، ايستاده نفس بكشند و ايستاده از حق خود دفاع كنند. اما گروهها و جوامع همواره اين افراد را منفي مي انگارند. از ديدگاه آنها فرد مثبت كسي است كه برده اي بي ادعا و دنباله رو باشد برده اي كه حقي نطلبد و نتواند ايستاده سخن بگويد.

او فردي مثبت هم براي حكومت و هم براي بردگان است. براي حكومت زيرا حكومت چيزي جز استثمارگري بزرگ نيست و براي بردگان زيرا آنها به قانون اينرسي نيوتن وفادارند.

 آنچه در كشور ما اهميت ندارد انسان است، وقتي فردي حقي را طلب مي كند از او مي پرسند كه چرا اين حق را براي خود قائل مي شود؟  و پاسخ صريح انسان بودن را با پوزخندي جواب مي دهند و فرد بايد براي ابتدايي ترين حقوق خود به قوانين مكتوبي متوسل شود كه خطوط مرده اي بيش نيستند.

منبع بزرگ نيروي انساني بي تفاوت به هدر مي رود تا استثمارگر بتواند منابع زيرزميني ما را به آسودگي به تاراج برد، انسان سيب زميني نيست كه وقتي عرضه آن زياد شود ارزش آن پايين بيايد بلكه انسان منبع انرژيي است با ارزش تر از اورانيوم، هيدروژن و ستارگان بالاي سر ما.

افسوس كه اين منبع بزرگ بازيچه دست سودجوياني است كه منفعت خود را در علاف كردن و هدر دادن عمر افراد يافته اند، براي مردم ما شعار مزد خوب در برابر كار خوب بي معني است آنها كارشكني را بهترين راه براي بدست آوردن سود بيشتر مي شناسند. كشور ما همچون سيستم بسته اي از نيروها است كه برآيند اين نيروها صفر است و هيچ فرآيند توليدي در آن ديده نمي شود.

نزديك چهار قرن از زماني كه فرانسيس بيكن كتاب اتلانتيس جديد خود را منتشر كرد مي گذرد. مي توان به جرأت گفت كه بيكن تنها فيلسوفي است كه در مورد مدينه فاضله خود دروغ نگفته است موعظه او تنها اين بود “وظيفه علم اين است كه حقيقت را جستجو كند و براي زندگي بشر سودمند باشد” . در سال 1660 ميلادي انجمن سلطنتي انگلستان به منظور محقق كردن اتلانتيس جديد تشكيل شد و به اين ترتيب انديشه هاي بيكن فراتر از هر مكتب و ايسمي بشر را به جلو راند و حال بشر در نقطه اي قرار دارد كه باور آن براي انسان قرون وسطي غيرممكن است.

اما گويي بيكن در ميان مردم ما هيچ جايي ندارد. در اين روزها كه بازار مكتبهاي سياسي و ايسم ها گرم است من در هيچ رسانه اي نديدم كه كسي راه رهايي مارا در رشد تكنولوژي بداند مردم ما علم را متعلق به آزمايشگاهها و دانشگاهها مي دانند. براي آنها سودمند بودن علم بي معني است علم همچون دستمال گردني است كه بايد آن را بر گردن بست زيرا اين روزها همه مردم از اين دستمال گردنها استفاده مي كنند متأسفانه قشر روشنفكر ما از اين مُد بازاري براي منافع زودگذر شخصي خود استفاده مي كند و در برابر اين اشتباه بزرگ نابود كننده دم برنمي آورد. علم براي ما برگه هاي پنتاگونه اي است كه آنها را دست به دست مي كنيم و در اين فرآيند عده اي تاپ مي شوند اما سود اصلي را شركتي مي برد كه بيرون اين مرزها قرار دارد و نخبگان ما را براي زندگي بهتر خود مي بلعد.

در اين شرايط بسيار تأسف بار است كه همه كلاه خود را محكم گرفته اند و از انجام هركاري مگر آنكه به سود خود آنها باشد امتناع مي كنند.

شايد پرسيده شود كه چرا من،چنين مطالبي را مي نويسم ولي بالاخره بايد يكنفر پيدا شود كه بي خيال كلاه خود شود و در برابر اين خطاهاي بزرگ بانگ سردهد و از آنجا كه هر گوينده اي به مخاطبي احتياج دارد من مخاطبي بهتر از دانشكده اي كه در آن جوانه زدم نمي بينم.

هنگامي كه رشد حكومت و سرمايه داران يك كشور با رشد تك تك مردم آن كشور گره نخورده باشد آن هنگام، هنگام بيچاره گي مردم است. حكومتها بر دو دسته اند آنها كه رشدشان وابسته به توليد و سازندگي است و در نتيجه نيروي انساني نقش اساسي در آن بازي مي كند و توانا شدن و ثروتمند شدن مردم همسو با پيشرفت و ثروتمند شدن سرمايه داران حكومتي است و آنها كه هيچ با توليد و سازندگي رابطه اي ندارد و تنها با فريب مردم و سوء استفاده از باورهاي آنها، بر سركارند و ثروتمند شدن سرمايه داران آنها همسو با فقر مردم و تاراج بردن ثروت عمومي است و ملتها نيز بر دو دسته اند  آنها كه سود فردي خود را در سود فردي اعضاي ديگر جامعه مي دانند و به دنيا همچون كارگاه كوشش نگاه مي كنند كه هرچه افراد قويتر و همسوتر شوند گروه و جامعه رشد بيشتري مي كند و آنها كه سود فردي خود را در ضرر و زيان كردن ديگران مي دانند و به دنيا همچون سفره اي نگاه مي كنند كه بودن يك فرد ديگر بر سر آن سفره را به زيان خود مي دانند.

در كشور ما هر روز افراد تحصيلكرده زيادتر و زيادتر مي شوند بدون اينكه هيچ يك از آنها براستي متخصص باشند و آن دسته اي هم كه با وجود تمام تنگناها در زمينه خود واقعاً تخصص گرفته اند مورد بي رحمي قرار مي گيرند زيرا واقعاً نيازي به آنها نيست.

 وقتي هدف پيشرفتي نباشد چه نيازي به متخصص.

هزينه هاي ملت در سيستم آموزشي اسراف مي شود زيرا فارغ التحصيل دانشگاه همان كارايي را دارد كه قبل از شروع به تحصيل داشته است و اگر هم توانايي بيشتري داشته باشد كسي به او اهميت نمي دهد و سرمايه داران دلال صفت از اين حوض گل آلود ماهي مي گيرند. وجود كنكور سبب شده است كه دكانهاي زيادي باز شود كه دانش آموز پراضطراب ايراني تنها راه موفقيت خود را باج پرداختن به اين دكانهاي آمادگي براي كنكور مي داند و باعث تأسف است كه اين دكانها حتي براي آزمون كارشناسي ارشد و دكتري نيز كلاس آمادگي گذاشته اند. در اين بين ثروت از ميان مردم ستمديده اي كه به فكر آينده فرزندان خود هستند به جيب افرادي مي رود كه نه توليدي مي كنند و نه خدمتي مي رسانند و از طرفي اين دكانها هستند كه براي آموزگاران و استادان دانشگاه ما نحوه درست تدريس كردن را تعيين مي كنند. من مانده ام كه با آنكه در قانون اساسي ما آموزش رايگان است سيستم آموزش همانند بنگاه معاملات بزرگي مي ماند كه در آن زدوبندهاي پولي اتفاق مي افتد و آموزش كه باني آن دلالها مي باشند معلوم است كه چه ميوه خواهد داد.

دانش آموزان ما براي فرار از سربازي كه آن را هدركردن دو سال عمر خود مي دانند به اجبار پس از قبول نشدن در آزمون سراسري وارد دانشگاه آزاد مي شوند كه هيچي آن به دانشگاه شبيه نيست.شايد اگر قانون خدمت سربازي طور ديگري بود اين تشكيلات برشكست مي شد.جوانان، حتي آنها كه از دانشگاه فارغ التحصيل مي شوند چون بايد دوسال به سربازي بروند هيچ برنامه اي بر آينده خود نمي ريزند و در نتيجه در زندگي خود دچار پس رفت مي شوند. اينجاست كه وقتي مي گويم رشد مردم ما وابسته به رشد سرمايه داران و حكومت نيست خود را به حق مي دانم. ما به دانشگاه مي رويم تا موزاييك هاي دانشگاه را بشماريم و به سربازي مي رويم تا باز نيز در خمودگي، فرصتهاي زندگي خود را از دست بدهيم.

براي پيشرفت ضروري ترين چيز جسارت است. رياضيدان كه جسارت نداشته باشد هيچگاه به خود جرأت نمي دهد كه فراتر از پيشينيان خود بينديشد و فرد محافظه كار تنها به حفظ چيزهايي مي پردازد كه ديگر منسوخ شده است. آنچه ما بايد ياد بگيريم آن است كه در روند رشد راه درست يك قدم به جلو برداشتن نيست بلكه راه درست قانون مرگ و تولد زندگي است. براي متولد شدن انديشه اي جديد بايد مرگ انديشه اي را تحمل كنيم و مرگ و تولد هر دو جسارت مي خواهند. ريسك كردن براي فرد محافظه كار ترسو غيرممكن است. حال آنكه آنچه يك جامعه را رشد مي دهد ريسك كردن و از خودگذشتگي مردان بزرگ آن است.

اگر چند دهه پيش به جاي ورود سيستم حمل و نقل ريلي، پدران ما به توسعه ارابه هايمان مي پرداختند اكنون ما نيز بايد از همان ارابه ها استفاده مي كرديم و حال نيز كارخانجات و صنايع منسوخ شده زيادي هستند كه بايد مرگ آنها را پذيرفت و درد تولد تكنولوژي جديد را با جان و دل خريد. سرمايه دار ما بايد جسور باشد تا به جاي انباشته كردن ثروت در گاوصندوق ها و حسابهاي بانكي، آن را وارد عرصه صنعت و تجارت كند. مهندس ما بايد جسارت كند و به جاي مونتاژ كردن طراحي هاي قبلي طرحي نو بيافريند و مدير ما بايد قدرت تصميم گيري داشته باشد و بتواند به جاي عمل كردن به قوانين وضع شده (مانند يك رباط) از تمام توانايي ها و فرصت هاي قانوني براي رسيدن به هدف موردنظر استفاده كند.

اما جسارت چيزي است كه گويي جامعه ما از آن گريزان است. آيا دانشگاههاي ما دانشجو را شجاع بار مي آورند؟ نه، او را فردي محافظه كار و وابسته به جزوه تربيت مي كنند. آيا رسانه هاي تصويري ما مردم را جسور مي كنند؟ نه، تمام سريالها و داستانها تلويزيوني به موضوع هاي خوشگذراني، جشن و علافي محدود مي شوند و از همه مهمتر آيا خانواده هاي ما به اين امر توجه مي كنند؟ آنقدر كه خانواده هاي ما به آداب و رسوم يا به قول خودشان آبروي خانوادگي خود چه مذهبي، چه غيرمذهبي تكيه مي كنند به اين امر كه انسان خالق تربيت كنند يا فردي در حصار آداب و رسوم توجهي ندارند.

ما همه از يك چيز رنج مي بريم و آن هم ارزش دادن به چيزهايي كه خود مي دانيم ارزش ندارد و من به نسلي مي انديشم كه به جاي پذيرش ارزشهاي دروغين براي فرار از حقارتهاي خود، به خود احترام بگذارد و ارزش بيافريند.

 

من، رسول رمضانيان متولد مشهد هستم. پس از پايان تحصيلات متوسطه در سال 1376 رشته رياضي دانشگاه فردوسي مشهد را به عنوان انتخاب اول خود برگزيدم و وارد اين دانشگاه شدم و پس از طي دوره كارشناسي ادامه تحصيل خود را در مقطع كارشناسي ارشد در دانشگاه صنعتي شريف پي گرفتم و اكنون در آزمون دكتري دانشگاه صنعتي شريف پذيرفته شده ام. با توجه به علاقه شخصي و نحوه تفكر خود در دوره كارشناسي ارشد مباني و منطق رياضي را به عنوان زمينه تحقيق انتخاب كردم و قصد دارم در دوره دكتري نيز همين گرايش رياضي را ادامه دهم. گرايش مباني و منطق رياضي خود دو جنبه محض و كاربردي دارد كه جنبه محض آن به مباني رياضيات و منطق رياضي مي پردازد و جنبه كاربردي آن به شاخه علوم كامپيوتر و منطق محاسباتي برمي گردد كه اينجانب به هر دو جنبه اهميت مي دهم و قصد دارم در هر دو تبحر كافي را بدست آورم. از آنجا كه گروه رياضي دانشگاه فردوسي در اين گرايش متخصصي ندارد و من براي فعاليت علمي بدون دغدغه خود احتياج به پشتيباني دارم به اين وسيله از گروه رياضي درخواست بورس تحصيلي مي كنم. مطمئناً موافقت با اين درخواست در رشد و پيشرفت من به عنوان يك فرد جامعه تأثير مثبت خواهد داشت.

حضور من در گروه رياضي فردوسي همچون ورق ژوكر است. ژوكر به جايي تعلق ندارد و در بازي شركت نمي كند، او مي نشيند و نظاره مي كند. نه سرباز خاج است كه از حضور پادشاه خاج ناراحت باشد و نه بي بي دل است كه به زيبايي آس دل حسادت كند. ژوكر خود بازيي بلد است كه او را بس است.

در پايان از مساعدت استادان گروه محترم رياضي دانشگاه فردوسي تشكر مي كنم و از اين كه نامه مرا مطالعه مي كنيد ممنونم. هميشه وقتي انسان به پايان كاري مي رسد حس تهي بودن بر او غالب مي شود ولي با اين همه اين حس نمي تواند او را از انجام كاري ديگر معذور دارد و به اين گونه چرخه زندگي ادامه مي يابد.

 

از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود

 

 

زينهار از اين بيابان، اين راه بي نهايت

 

 رسول رمضانیان

 

در زير عناوين مدارك و موفقيتهاي خود را در مدت تحصيل مي نويسم. تعدادي از مدارك ضميمه     مي شود :

1- عنوان دانش آموز شايسته از طرف باشگاه دانش پژوهان جوان (المپياد كامپيوتر زنجان 1375)

2-  مدال نقره مسابقات رياضي سال 1379 دانشگاه خواجه نصير الدين طوسي

3-  شركت در سمينار دانشجويي انجمن رياضي با مقاله “همگرايي موضعاً يكنواخت”

4- شركت در سمينارهاي دانشجويي دانشكده رياضي فردوسي كه دو سمينار به عنوان بهترين سمينارهاي ترم تحصيلي انتخاب شدند

5-  دانشجوي ممتاز دوره كارشناسي

6- پايان نامه كارشناسي با عنوان “ نيم پيوستگي ” استاد راهنما : دكتر رجبعلي كاميابي گل

7- پايان نامه كارشناسي ارشد با عنوان “ مباني نظري آناليز رياضي ” استاد راهنما : دكتر محمد اردشير

8-  نفر اول آزمون دكتري دانشگاه فردوسي

9- نفر اول آزمون كتبي دكتري دانشگاه تربيت مدرس

10- نفر برتر آزمون دكتري دانشگاه صنعتي شريف

 

Hosted by www.Geocities.ws

1