ميثاق با سلطنت و دين !
 

رضا پهلوى با انتشار ميثاق خود به روشنى پلاتفرم سياسى اش را در باره نظام مورد نظر خود، ارکان و شيوه حفظ آن و بالاخره حد و مرزهايى که بر آزاديهاى سياسى، بيان، تجمع و اعتراض قائل است را روشنتر از قبل اعلام ميکند. از اصول اساسى اين پلاتفرم يکى ميثاق با شکل و نظام حکومتى سلطنت و بويژه به عنوان مدل و الگو، حکومت سرنگون شده شاه ميباشد. التزام به نقش ارتش و نيروهاى مسلح حرفه اى ضامن آن، قانون اساسى مبناى آن که بارها در اين نوشته با عنوان قانون اساسى حکومت شاه مورد دفاع واقع شده است. قانون اساسى که در محور آن، سلب آزاديهاى بدون قيد و شرط سياسى و حکم زندان و دستگيرى و اعدام قرار داشت. با نقش رزرو شده و ضمانت شده دستگاه کثيف مذهب در کنار حکومت شاه نيز تأکيد و تجديد عهد شده است. دفاع بى پروا از سرکوب انقلاب ٥٧ ايران را با توجه به مقام جدى آن جداگانه بايد به اين ليست اضافه نمود.

بديهى است که انتظارى جز اين هم نميرفت. نميتوان احيا و اعاده اوضاع سابق را پلاتفرم يک جنبش و مبناى عمل سياسى خود کرد بدون اينکه از بند بند اين اوضاع، دفاع جانانه نکرد. فشار جنبش اعتراضى مردم، خواستها و مطالبات آنها و حضور چپ و راديکاليسم جامعه ايران، آهنگ رودررويى و بيان صريحتر اهداف اين جنبش راست و ناسيوناليستى پرو غرب را از زبان رضا پهلوى موجب شده است. پنهان شدن پشت شعار امروز فقط اتحاد ناممکن است و کار به جايى رسيده که حتى مجبورأ ادعا ميشود که شاه خود نماد اتحاد ملى است. رضا پهلوى مجبور شده که حرف آخرش را در مقابل اين مردم، از همين اول روشنتر از سابق بزند. به فشار اين جنبش براى رو کردن کليه وجوه سياسى مقاصد خود گردن بگذارد، وقت آن رسيده که خود و جنبشش را بدون پرده صاحب يک تاريخ سياه و ننگين کند. «کشور آبادانى که پدرم برايش زحمات فراوان کشيده بود»، « دادگسترى که در نظام گذشته براى تدوين قوانين مترقى و تحکيم پايه هاى استقلال آن زحمات فراوان کشيده بودند» تنها نمونه هاى از گفتار وى در اين ميثاق است.

پسوند انتخابى بودن شاه و موروثى نبودنش در انتخابات آزاد با نظارت نيروهاى داخلى و خارجى بين المللى و همچنين هيئت وزيران شاه هم براى آببندى کردنش به آن اضافه شده است.

ايشان خود بهتر از هر کسى ميداند که نه پدر و پدر بزرگ ايشان و نه هيچ شاهى در هيچ کجاى دنيا با رجوع به آراى مردم بر سر کار نيامده است. بر عکس، تاريخ سلطنت مشحون از زد و بند و کودتا و بند و بست از بالا و سرکوب و کشتار مردم عليه آن بوده است. خود ميداند که هم جمهوريت و هم سکولاريته در خود اروپا، هر دو در مقابل سلطنت و دين، زمانى به کرسى نشانده شدند که يکى يکى دستگاه مخوف مذهب و هم نظام سلطنت، مورد اعتراض وسيع قرار گرفته و به پايين کشيده و طرد شدند. موروثى نبودن و انتخابى کردن شاه هم نميتواند مشکل برگرداندن چرخ تاريخ به رعيتى کردن نظام شاهى را حل کند.

از سوى ديگر رضا پهلوى ميدانست و ميداند که شاه شدن و احياى اوضاع سابق در ايران با کلک رفراندوم و رقابت انتخاباتى غير ممکن و غير عملى است. هم از اين روست که نقش غرب و آمريکا براى رسيدن به قدرت در اين جنبش و در اين استراتژى، اصلى اساسى محسوب ميشود و در خود ميثاق هم ولو با لکنت زبان به آن اذعان شده است.

تأکيد و التزام چندين باره بر نقش فرماندهان ارتش و افسران «بيگناه» و غيور، تأکيد و تکرار نقش دين و ميثاق بستن و قول و قرار دادن به دستگاه کثيف مذهب هم قرار است روى ديگر ساپورت کردن اين پروسه از بالا و اعاده کردن قدرت به زير کشيده شده و نظام مورد ضرب قرار گرفته شده باشد. هر چه تازگيها جنبش جلوتر ميرود، رضا پهلوى و جنبش راست به سرعتش در جهت عکس بيشتر مى افزايند. تبليغ دين و سلطنت و شاه سابق سرخط هاى اين حرکت معکوس است.

ميدانند که قرار نيست ايشان را مردم و بويژه با انقلاب و اعتراض خود بر سر کار بياورند. نه ! حکومتى را که مردم با انقلاب خود سرنگون کرده و پايين کشيدند با انقلاب ديگرى دوباره بر سر کار نخواهند آورد. از همين روست که رضا پهلوى تصميم خود را براى تعيين تکليف با مردم در هر دو زمينه گرفته است. اول اينکه ايشان نظام سلطنت و مدل حکومت پدرش را ميخواهد. دوم اينکه اين نظام را قرار است با خط قرمز کشيدن دور آزاديهاى سياسى بى قيد و شرط ابراز وجود، بيان، تجمع، اعتراض و اعتصاب حفظ کند. هم با چماق «امنيت ملى» و هم «ديانت اسلام» اين مرزها کشيده ميشوند، براى اولى ارتش و نيروى انتظامى و براى دومى دستگاه مذهب و آخوند و البته در هماهنگى لازم با هم از هم اکنون براى تحقق اين روياى شيرين سلطنتى دست دوستى ميدهند. دم خروس رضا پهلوى از تفسير رابطه سرکوب انقلاب و حق مردم در اين زمينه بيرون ميزند. به نظر من هر کسى نظر رضا پهلوى در باره آزادى بى قيد و شرط سياسى مردم را ميخواهد بر ملا کند بايد از وى در باره انقلاب ٥٧ و سرکوب آن بپرسد.

حرف حساب رضا پهلوى به مردمى که يک بار يک نه محکم به اين نظام گفته، بر عليه آن بپا خواسته و سرنگونش کردند اين است که بيخود کردند. «شورشگران تحريک شده» «آشوبگر» « مخل نظم و امنيت ملى» ( اينها همه سرتيتر روزنامه هاى وقت از زبان ساواک در جريان قيام ٥٧ است.) و کسانى بودند که جواز سرکوبشان ميبايد صادر ميشد. «....نظم و امنيت عمومى کشور چنان به خطر افتاده بود که نيروهاى انتظامى عادى( منظور شهربانى، ساواک، کميته مشترک و... است) قادر به مهار کردن اوضاع نبودند. ناگزير واحدهايى از ارتش و نيروهاى دفاعى براى حفظ امنيت و کمک به کارکرد عادى دستگاههاى ادارى به ميدان آمدند» «پدرم در برابر همه اين گونه وسوسه ها پيوسته تکرار کرده بود که در برابر اعتراض عمومى مردم دستور کشتار عمومى نخواهد داد و خواست عمومى ملت را با زور اسلحه پاسخ نخواهد داد».

اين يعنى اينکه از نظر رضا پهلوى کشتار هزاران هزار زن و مرد انقلابى در ميدان ژاله تهران، هنگام تصرف پادگان و مراکز نظامى شاه، در دانشگاهها و مدارس، در مشهد و تبريز و دهها شهر ايران البته کشتار «عمومى» محسوب نميشود و لابد در مدل حکومتى ايشان عمومى تر از اينها جواب مردم بپاخاسته داده خواهد شد!

تا همين جا يعنى اينکه حد و مرز آزادى بيان و عقيده و تجمعات و اعتصابات و تظاهرات مردم، تحت حکومت سلطنت و ژنرالهاى مورد تأييد آمريکا، اسرائيل و علماى ديانت اسلام را «امنيت و نظم ملى» تعيين ميکند. حد و مرز ابراز وجود سياسى مردم را عدم تعرض و نقد سياسى شان به حکومت شاه تعيين ميکند، چرا که در خود اين ميثاق به روشنى گفته ميشود که شاه خودش مظهر امنيت و نماد ملى، حفظ استقلال و تماميت ارضى کشور است. و چه دليلى از اين بالاتر که به سينه جوانانى که خواهان سرنگونى اين «نماد امنيت ملى» هستند به جرم اخلال در اين امنيت شليک شود. اين يعنى اينکه هر گونه اعتراض و مخالفتى را ميتوان به بهانه «امنيت و نظم ملى» «آشوب» ناميده و سرکوب کرد و تازه اين فرماندهان و ژنرالها و افسران بيگناه هستند که گويى معصوم واقع شده و در کمال بيگناهى حمام خون راه انداخته اند. « افسران و فرماندهانى که به جز عمل به وظيفه خويش در برقرارى نظم و امنيت عمومى گناهى نداشتند» ( نقل قول از ميثاق)

با اين بيانات مشعشع هيچ سخنى از آزاديهاى سياسى بدون قيد و شرط مردم نميتواند در ميان باشد. از آزادى اعتصاب، اعتراض، تجمع، حق قيام و انقلاب، حق پايين کشيدن حکومت که حتى در حقوق نيم بند بشر هم به آن التزام داده شده است، نميتواند سخنى در ميان باشد. اين يعنى اينکه به راحتى ميتوان به اين بهانه ها جلو مردم را گرفت، دستگير کرد، زندان ساخت، اعتراض را غدغن کرد، به اعتصاب کارگرى مهر شورش تحريک آميز زد و کارگران را به گلوله بست. در اين ميثاق و نگرش به انقلاب ٥٧ ايران نه حقوق مردم، که حفظ بساط سلطنت و قدرت شاه اصل است. آزادى انسان در اسارت منفعت اين مظهر خفقان و بى حقوقى، اين نماد کاپيتاليستى پرو غرب است. اين تازه گوشه اى از حقيقت است. اينجا نه فقط شرط امنيت ملى که پايبندى به دين هم به عنوان يکى ديگر از «نمادهاى خفه کردن آزادى» شرط و حد محسوب ميشود. رضا پهلوى به اين نقش بينظير مذهب به لحاظ نزديکى جنبشش و بده بستان تاريخى شاه و آخوند وارد است. مگر نه اينکه مذهب خود آلت قتاله است. دست کمى از دستگاههاى حرفه اى آدم کشى نظامى ندارد. سلطنت به هر دوى اين آلتهاى قتاله نياز دارد. ولو اينکه سهم مذهب نه در دولت که در کنار آن و در ارتزاق از طريق آن باشد و اين همه آن چيزى است که سکولاره کردن مملکت ناميده ميشود. « روشن است که دفاع از سکولاريته به معنى جدايى دين از دولت و به هيچ وجه به معناى دين ستيزى يا دفاع از بى دينى نيست» « دين و باورهاى دينى از مقوله وجدان و اخلاق شخصى مردمانند» «ديانت اسلام همواره تأسى به حقيقت لايزال توسل به معنويت بوده است» و بالاخره اينکه «جمهورى اسلامى مظهر نفى اسلاميت است»

اين اعلام علنى و آشکار رودررويى با جنبش ضد مذهبى، سکولار، چپ و راديکال مردم ايران است. اين بيان اين حقيقت است که در نظام پادشاهى مورد نظر ايشان نه فقط ميتوان مردم و برپادارندگان اعتراض عمومى و سياسيشان را به جرم «آشوبگرى» «اخلال در نظم و امنيت ملى» سرکوب کرده و به سرکوبگران مدال بيگناهى داد بلکه از هم امروز حساب عطش مردم ايران به مقابله جدى با دستگاه طفيلى و جنايتکارانه مذهب و خيل آخوندهاى مفتخور و مرتجع هم کف دستشان گذاشته شده است. از هم اکنون و بر مبناى اين سخنان بى دينان و کل جنبش عظيم رنسانس ضد اسلامى حاضر در ايران فاقد اخلاق شخصى و وجدان قلمداد شده و مردم ايران ميدانند که اين همان بيان آخوندى «مفسد فى الارض« و «محارب با خداست» که اين بار از زبان يک مدعى تاج و تخت اعلام ميشود. پلاتفرم سرکوبى دو لبه و کلاسيک سلطنتى است. تعيين تکليف با مردمى است که خود رضا پهلوى ميداند جدايى دين از دولت آغاز کارشان است، حداقل و مينيمم خواستشان است. ايران در دل تحولات آتى صحنه هجوم ضد اسلامى مردم و شکوفايى يک رنسانس عظيم ضد دينى خواهد بود. روياى بازگشت سلطنت جز با تعيين تکليف با اين جنبش حى و حاضر ميسر و مقدور نيست. اين پلاتفرمى در مقابل اين جنبش ضد دينى، چپ و راديکال است.

براى سناريوى سلطنت و اعاده اوضاع سابق قرار نيست که به زنان، به جوانانى که خود حکامان اسلامى خبر از رويگردانى وسيعش از دين ميدهند، به کارگران، به مردمى که آزادى بدون قيد و شرط سياسى حق مسلم آنان است رو کند، بر عکس اين ميثاق با تأکيد بر دين، بر قوم پرستى و ناسيوناليسم، بر ارتش و دستگاه سرکوب حرفه اى، بر تجديد عهد با سرکوب انقلاب بر حق مردم ايران و آشوبگر ناميدن آنان، در مقابل آنها ايستاده و نيروهاى سناريوى خود را فقط و تنها بر اين اساس ميتواند به دور اين ميثاق به اتحاد فرابخواند. اين نيروها خيل سرکوبگران منفور ديروز و امروز، آخوند طفيلى و دستگاه جنايتکار دين و دشمنان رنگارنگ مردم هستند که از هم اکنون جايشان در اين ميثاق به گرمى در کنار تاج و تخت پادشاهى پهن شده است. اين تجديد عهدى آشکار با دشمنان مردم است. ملزومات جدى گرفته شدن در نزد آمريکاست.

هم خود سناريوى سلطنت و هم نيروهاى مورد انزجار مردم که وظيفه تحققش را به عهده دارند و مخاطبين واقعى اين ميثاق هستند، از نظر ميليونها نفر از مردم ايران محکوم و قابل افشاء هستند. اين سناريو و نيروهاى حامى آن شانسى ندارند.

مردم هم شاه را سرنگون کردند و هم بساط آخوند و ترور اسلامى دستگاه مذهب را به زير خواهند کشيد. تنها جنبشى که نه در حفظ و نه در اعاده وضع موجود هيچ نفعى ندارد بلکه بر عکس در پى تغيير و دگرگونى اساسى آن است، جنبش کمونيسم کارگرى، سناريوى خوشبختى، آزادى و رفاه مردم است. نيروى تحقق اين آينده روشن، زنان، کارگران و جوانان ايران هستند. اين جنبش را نميشود از صحنه بيرون کرد. مردم را نميتوان در يک قدمى انقلابى ديگر از حرکت بازداشت و به تمکين در برابر تاريخ سياه گذشته کشاند. جلو ابراز اراده سياسى آزاد و بدون قيد و شرط مردم در صحنه را نميتوان نه با دين و نه با روياى سلطنت گرفت.

Hosted by www.Geocities.ws

1 1